تبليغاتX

شميم عاشقي
برای آن گلی که با آمدنش بهار می شود

 

 

 

 

سلام علی ابراهیم
سلام علی آل یس
سلام علی نوح فی العالمین
سلام علی موسی و هارون
سلام قولا من رب الرحیم
سلام علی المرسلین
سلام هی حتی مطلع الفجر



   به امید آنکه امسال آخرین سال انتظارمان باشد
+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 12:7  توسط منتظر  | 



در عبارت «السلام على ربيع الانام‏» كه از زيارت نامه آن حضرت نقل شده، به امام زمان(ع) ، ربيع نام اطلاق گرديده است.
يكى از معانى ربيع، بهار است اما، معناى ديگر آن، باران بهاريست، كه زمين را سرشار از نعمت و طراوت مى‏سازد و گلها و گياهان را زندگى نوين مى‏دهد.
«طريحى‏» در مجمع البحرين مى‏نويسد: «الربيع: المطر فى الربيع، سمى ربيعا لان اول‏المطر يكون فيه و به ينبت الربيع. »
يعنى ربيع، بارانى است كه در بهار مى‏بارد، اين باران را ربيع گفته‏اند. زيرا آغاز باران ، در فصل بهار مى‏باشد و به سبب آن ، نباتات در اين فصل مى‏رويند و سرسبز و خرم مى‏گردند.
در المنجد آمده است: « الحظ من الماء للارض . الربيع: مطرالربيع.» در بهاران ، زمين از باران بهره‏مند و پر نصيب مى‏گردد. باران بهارى و اين حظ و بهره زمين از باران را ربيع گويند.
كلمه انام فقط شامل مردم و انسانها نمى‏شود، بلكه معناى عام و گسترده‏اى دارد كه جن و انس را در بر مى‏گيرد و بالاتر از آن ، به تمام موجودات زمين اطلاق مى‏شود و حتى فراتر از آن ، همه هستى را در عالم امكان و هر پديده‏اى را در نظام آفرينش، شامل مى‏گردد.
مجمع البحرين در مفهوم اين واژه چنين گفته است: «الانام بفتح الفاء: الجن و الانس و قيل: الانام ماعلى وجه‏الارض من جميع الخلق‏» و در المنجد گويد: «انم: الانام و الآنام: الخلق .»
در عبارتى كه از زيارت امام عصر نقل شد، حضرت بقية‏الله(ع) «ربيع انام‏» خوانده شده و وجود گرانقدرش تشبيه گرديده به فصل حيات آفرين بهار و باران ثمربخش بهارى.
آرى، اين نور ملكوتى و جلوه ايزدى ، همچون بهار، زندگى و نشاط مى‏آفريند و دلهاى مرده و قلبهاى پژمرده را روح و صفا مى‏بخشد، آنهم نه تنها براى آدميان و نه فقط در محدوده جن و انس، بلكه در تمام جهان آفرينش.
هر پديده‏اى بخواهد زنده شود و شادابى و طراوات معنوى به دست آورد و بصيرت و كمال حقيقى كسب كند و از نور معرفت و عرفان واقعى بهره‏مند شود، بايد به آستان آن بزرگوار رو آورد ، از چشمه زلال ولايتش سيراب گردد، به درگاه وى توسل جويد و از آن رحمت واسعه الهى، استمداد نمايد و فيض گيرد.


سيد جمال‏الدين حجازى

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 12:2  توسط منتظر  | 

سوغاتی از سفر جنوب براتون چندتا چیز کوچیک دارم

 

پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند

شهید سید مرتضی آوینی

 

یاور تخریب چی من

با من و همراه منی

توپ عراق بر سر ما

بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو

رو تن این سیدی ها

ترکش مین والمریا

مونده هنوز رو تن ما

دشت پر از والمریا

جون میده واسه پای ما

تا که بریم دوتایی روش

بریم با هم روی هوا

کی میتونه جز من و تو

معبرا رو وا بکنه

کی میتونه جز من و تو

سیم تنه رو وا بکنه

 

راز خون را جز شهدا در نمی یابند، خروش خون در رگ های زندگی شیرین است،اما ریختن آن در پای محبوب شیرین تر،بگو بسیار شیرین تر ،راز خون در آنجاست که محبوب خود را به کسی می بخشد که ا ین راز را دریباد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 19:5  توسط منتظر  | 

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه اطهار علیهم السلام با تعابیر گوناگون به مسئله امامت حضرت مهدی ارواحنا فداه اشاره کرده و تقریبا همه اطلاعات لازم درباره چگونگی تولد وقایع زندگی و ویژگی های حکومتش را در اختیار مردم قرار داده بودند.سند از حرف پیامبر صلی الله علیه و آله محکم تر؟ که فرمودند :" ... نهمین نفر از امامان ُ قائم اهل بیت من  و مهدی این امت است که در رفتار و گفتار و کردار شبیه ترین مردم به من است.او پس از یک غیبت طولانی و حیرت و سرگردانی ظهور خواهد کرد و دین خدا را در سرتاسر عالم ُحاکمیت خواهد بخشید.او با نصرت و تایید های پی در پی خداوند متعال زمین را پر از عدل و داد خواهد ساخت همانگونه که پیش از آن از ظلم و ستم پر شده است ."

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وصف آخرین آفتاب را گفته اند . آفتابِ تا همیشه

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 21:9  توسط منتظر  | 

دوباره فصل خوش عهدی رسیده     ز یاس فاطمی شهدی رسیده

ببندم عهد و پیمانی دوباره            که جشن حضرت مهدی رسیده

شب هجران عالم سر رسیده        که خورشید از پس پرده دمیده

بریز ای آسمان باران رحمت           امامت سوی مهدی پرکشیده

شده روشنی دل از نگاهت           کشم من انتظار روی ماهت

به کویت آمدم،عالم بدانند            که دانشجو بود عضو سپاهت

به دانشگاهیان بنما عنایت           که درس ما بود درس ولایت

بود موعود ما روز ظهورت              به لب دارم چنین ذکر و دعایت

بیا یابن الحسن دورت بگردم        بیا تا دست خالی برنگردم

عزیز فاطمه دردم دوا کن               مرا با دیدنت حاجت روا کن

الهی تا ظهور دولت یار                گل پیغمبر ما را نگه دار

الهی عاشقم عاشق ترم کن       سر و جانم فدای رهبرم کن

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 20:15  توسط منتظر  | 

 

زخم کهنه

« السلام‌عليك يا علي‌بن ‌موسي‌‌الرضا... اشهد انك قد اقمت الصلوة و...»

اين چه ظلمي است كه بر تو رفته است و دشمن با تو چه كرده است كه ما از وراي صدها سال، وقتي در كنار ضريح عشق‌آفرينت زانو مي‌زنيم، بايد شهادت دهيم كه تو اقامه نماز كردي و ايتاي زكات!

بايد شهادت دهيم كه تو آمر به معروف و ناهي از منكر بودي.

اين چه شهادتي است كه مظلوميت تو در آن موج مي‌زند!

مگر نه تو خود نماز مجسم بودي؟

مگر نه نماز در دست‌هاي تو قامت مي‌بست؟

مگر نه قيام و قعود جهان، چشم و گوش به مكبر مژگان تو دوخته بود؟

مگر نه سجود، تموج دل دريايي تو بود؟

مگر نه معروف، رضاي تو بود و منكر، خشم و غضب تو؟

مگر نه شما جايي ميان خالق و مخلوق بوديد و واسطه فيض؟

«نزلونا عن الربوبيه و قولوا فينا ما شئتم» مگر كلام شما نبود؟

پس چيست راز اينگونه سلام گفتن بر تو؟ راز شهادت به اقامه نماز تو و ايتاي زكات تو؟ راز شهادت به عبادت تو، تا رسيدن به سرمنزل يقين؟

توان برگرفتن اين مُهر، توان گشودن اين راز در درست‌هاي ما نيست.

اما پيداست هم كه اين راز، تنها راز تو نيست؛ راز پدران توست و راز فرزندان تو.

سرچشمه اين راز زلال، در محراب مظلوميت علي است (عليه‌السلام)؛ آنجا كه شهادتش در محراب، مردم مرعوب و گنگ را به تعجب وامي‌دارد كه مگر علي نماز مي‌خواند؟

و اين راز از جنس همان رازي است كه با جگر سوخته امام حسن (ع) به طشت مي‌ريزد، اما هيچ دلي نمي‌لرزد و هيچ اشكي نمي‌ريزد.

و اين راز از سنخ همان رازي است كه وقتي عشق رسول‌الله (ص) بر سرنيزه‌ها، خارجي معرفي مي‌شود، هجوم بي‌رحمانه سنگ از بام‌هاي جهالت و كنگره‌هاي قساوت، بر هويت خورشيد تكرار مي‌گردد.

و اين همان رازي است كه در گريه‌هاي سجاد(ع) موج مي‌زند.

و اين همان رازي است كه امام باقرِ(ع) جوان را بي هيچ دغدغه واكنشي، از ميان مردم مي‌ربايد.

و اين همان رازي است كه همه عمر صادق آل محمد را به محو گذشته‌هاي محرف و غبارآلوده صرف مي‌كند.

و اين همان رازي است كه بر جنازه ستم ‌كشيده امام صابر(ع)- امام کاظم- فرياد مي‌كند: «هذا امام الرفضه». دشمن چه كرده است با شما آل‌الله؟ چه تصويري از شما در ذهن عالميان كشيده است كه ما شيعيان هم از وراي صدها سال، بايد به نماز خواندن و زكات دادن شما گواهي دهيم؟

اين است كه در زمان ولادت تو هم كه ولادت عشق است و تجلي اسماي حسناي خداوند بر زمين، اشك چشمهايمان خشك نمي‌شود و سنگيني غم جانمان كاستي نمي‌پذيرد.

خدا ظهور قائمتان را نزديك فرمايد تا اين زخم كهنه چند ساله را مرهم و درماني جانانه باشد.

آمين.

" سيد مهدي شجاعي"


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 19:15  توسط منتظر  | 

                    


اميرمؤمنان(ع) مى‏فرمايد: وقتى رسول خدا(ص) در مريضى آخر خود در بستر بيمارى افتاده بود، من سر مبارك وى را بر روى سينه خود نهاده بودم و سراى حضرت(ص) انباشته از مهاجر و انصار بود و عباس عموى پيامبر(ص) رو به روى او نشسته بود و رسول خدا(ص) زمانى به هوش مى‏آمد و زمانى از هوش مى‏رفت. اندكى كه حال آن جناب بهتر شد، خطاب به عباس فرمود:
« اى عباس، اى عموى پيامبر(ص)! وصيت مرا در مورد فرزندانم و همسرانم قبول كن و قرض هاى مرا ادا نما و وعده‏هايى كه به مردم داده‏ام به جاى آور و چنان كن كه بر ذمه من چيزى نماند.»

عباس عرض كرد:«اى رسول خدا(ص) من پيرمردى هستم كه فرزندان و عيال بسيار دارم و دارايى و اموال من اندك است [چگونه وصيت تو را بپذيرم و به وعده‏هايت عمل كنم] در حالى كه تو از ابر پر باران و نسيم رها شده بخشنده ‏تر بودى [و وعده‏هاى بسيار داده‏اى] خوب است از من درگذرى و اين وظيفه بر دوش كسى نهى كه توانايى بيشترى دارد!»

رسول خدا(ص) فرمود:« آگاه باش كه اينك وصيت‏ خود را به كسى خواهم گفت كه آن را مى‏پذيرد و حق آن را ادا مى‏نمايد و او كسى است كه اين سخنان را كه تو گفتى نخواهد گفت! يا على(ع) بدان كه اين حق توست و احدى نبايد در اين امر با تو ستيزه كند، اكنون وصيت مرا بپذير و آنچه به مردمان وعده داده‏ام به جاى ‏آر و قرض مرا ادا كن. يا على(ع) پس از من امر خاندانم به دست توست و پيام مرا به كسانى كه پس از من مى‏آيند برسان.»

اميرمؤمنان(ع) گويد:« من وقتى ديدم كه رسول خدا(ص) از مرگ خود سخن مى‏گويد، قلبم لرزيد و به خاطر آن به گريه درآمدم و نتوانستم كه درخواست پيامبر(ص) را با سخنى پاسخ گويم.»

پيامبر اكرم(ص) دوباره فرمود:« يا على آيا وصيت من را قبول مى‏كنى!؟» و من در حالتى كه گريه گلويم را مى‏فشرد و كلمات را نمى‏توانستم به درستى ادا نمايم، گفتم:

آرى اى رسول خدا(ص)! آن گاه رو به بلال كرد و گفت: اى بلال! كلاهخُود و زره و پرچم مرا كه «عقاب‏» نام دارد و شمشيرم ذوالفقار و عمامه‏ام را كه «سحاب‏» نام دارد برايم بياور...[ سپس رسول خدا(ص) آنچه كه مختص خود وى بود از جمله لباسى كه در شب معراج پوشيده بود و لباسى كه در جنگ احد بر تن داشت و كلاه هايى كه مربوط به سفر، روزهاى عيد و مجالس دوستانه بود و حيواناتى كه در خدمت آن حضرت بود را طلب كرد] و بلال همه را آورد مگر زره پيامبر(ص) كه در گرو بود. آن گاه رو به من كرد و فرمود: « يا على(ع) برخيز و اينها را در حالى كه من زنده‏ام، در حضور اين جمع بگير تا كسى پس از من بر سر آنها با تو نزاع نجويد.»

من برخاستم و با اين كه توانايى راه رفتن نداشتم، آنها را گرفتم و به خانه خود بردم و چون بازگشتم و رو به روى پيامبر(ص) ايستادم، به من نگريست و بعد انگشترى خود را از دست ‏بيرون آورد و به من داد و گفت: « بگير يا على اين مال توست در دنيا و آخرت!»

بعد رسول خدا(ص) فرمود:« يا على(ع) مرا بنشان.» من او را نشاندم و بر سينه من تكيه داد و هر آينه مى‏ديدم كه رسول خدا(ص) از بسيارى ضعف سر مبارك را به سختى نگاه مى‏دارد و با وجود اين، با صداى بلند كه همه اهل خانه مى‏شنيدند فرمود:« همانا برادر و وصى من و جانشينم در خاندانم على بن ابى‏طالب است. اوست كه قرض مرا ادا مى‏كند و وعده‏هايم را وفا مى‏نمايد. اى بنى‏هاشم، اى بنى‏عبدالمطلب، كينه على(ع) را به دل نداشته باشيد و از فرمان هايش سرپيچى نكنيد كه گمراه مى‏شويد و با او حسد نورزيد و از وى برائت نجوييد كه كافر خواهيد شد.»

سپس به من گفت:« مرا در بسترم بخوابان.» و بلال را فرمود كه حسن(ع) و حسين(ع) را نزد او بياورد بلال رفت و آنها را با خود آورد. پيامبر(ص) آن دو را به سينه خويش چسباند و آنها را مى‏بوييد.

على(ع) مى‏گويد: من پنداشتم كه حسن(ع) و حسين(ع) باعث‏ شدند كه اندوه و رنج پيامبر(ص) فزونى يابد، خواستم آن دو را از حضرت(ص) جدا سازم. فرمود:« يا على(ع) آنها را واگذار تا مرا ببويند و من هم آنها را ببويم! بگذار تا آن دو از وجود من بهره گيرند و من نيز از وجود ايشان بهره گيرم! به راستى كه پس از من مشكلات بسيار خواهند داشت و مصايب سختى را تحمل خواهند كرد، پس لعنت ‏خداوند بر آن كس باد كه حق حسن(ع) و حسين(ع) را پست ‏شمارد. پروردگارا! من اين دو را و على صالح ‏ترين مؤمنان را به تو مى‏سپارم!»

 

منبع:کتاب الطوسى، الامالى، ص‏600 شماره و ص‏572/ اصول كافى ج‏1، ص‏340.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 11:25  توسط منتظر  | 

 

                   

 

 قال الحسن بن على ـ عليهماالسلام ـ :

«وَاللهِ لا يُحِبُّنا عَبْدٌ أَبَداً وَلَوْ كانَ أَسيراً فِى الدَّيْلَمِ إلاّ نَفَعَهُ حُبُّنا وَإنَّ حُبَّنا لَيُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنِى آدَمَ كَما يُساقِطُ الريحُ الوَرَقَ مِنَ الشَجَرِ.»

«سوگند به خداوند كه كسى دوست نمى دارد ما را ـ گر چه در دورترين نقاط; همچون ديلم اسير باشد ـ مگر اين كه دوستى ما به حال او مفيد خواهد بود، همانا ولايت و محبت ما ـ اهل بيت ـ گناهان فرزندان آدم را از بين مى برد همان طورى كه باد برگ درختان را از شاخه و تنه او جدا مى كند و به زمين مى ريزد.»

 



منبع:کتاب چهل حدیث از امام حسن مجتبی-علیه  السلام-احمد زمانی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 19:40  توسط منتظر  |