|
برای آن گلی که با آمدنش بهار می شود
|

در عبارت «السلام على ربيع الانام» كه از زيارت نامه آن حضرت نقل شده، به امام زمان(ع) ، ربيع نام اطلاق گرديده است.
يكى از معانى ربيع، بهار است اما، معناى ديگر آن، باران بهاريست، كه زمين را سرشار از نعمت و طراوت مىسازد و گلها و گياهان را زندگى نوين مىدهد.
«طريحى» در مجمع البحرين مىنويسد: «الربيع: المطر فى الربيع، سمى ربيعا لان اولالمطر يكون فيه و به ينبت الربيع. »
يعنى ربيع، بارانى است كه در بهار مىبارد، اين باران را ربيع گفتهاند. زيرا آغاز باران ، در فصل بهار مىباشد و به سبب آن ، نباتات در اين فصل مىرويند و سرسبز و خرم مىگردند.
در المنجد آمده است: « الحظ من الماء للارض . الربيع: مطرالربيع.» در بهاران ، زمين از باران بهرهمند و پر نصيب مىگردد. باران بهارى و اين حظ و بهره زمين از باران را ربيع گويند.
كلمه انام فقط شامل مردم و انسانها نمىشود، بلكه معناى عام و گستردهاى دارد كه جن و انس را در بر مىگيرد و بالاتر از آن ، به تمام موجودات زمين اطلاق مىشود و حتى فراتر از آن ، همه هستى را در عالم امكان و هر پديدهاى را در نظام آفرينش، شامل مىگردد.
مجمع البحرين در مفهوم اين واژه چنين گفته است: «الانام بفتح الفاء: الجن و الانس و قيل: الانام ماعلى وجهالارض من جميع الخلق» و در المنجد گويد: «انم: الانام و الآنام: الخلق .»
در عبارتى كه از زيارت امام عصر نقل شد، حضرت بقيةالله(ع) «ربيع انام» خوانده شده و وجود گرانقدرش تشبيه گرديده به فصل حيات آفرين بهار و باران ثمربخش بهارى.
آرى، اين نور ملكوتى و جلوه ايزدى ، همچون بهار، زندگى و نشاط مىآفريند و دلهاى مرده و قلبهاى پژمرده را روح و صفا مىبخشد، آنهم نه تنها براى آدميان و نه فقط در محدوده جن و انس، بلكه در تمام جهان آفرينش.
هر پديدهاى بخواهد زنده شود و شادابى و طراوات معنوى به دست آورد و بصيرت و كمال حقيقى كسب كند و از نور معرفت و عرفان واقعى بهرهمند شود، بايد به آستان آن بزرگوار رو آورد ، از چشمه زلال ولايتش سيراب گردد، به درگاه وى توسل جويد و از آن رحمت واسعه الهى، استمداد نمايد و فيض گيرد.
سيد جمالالدين حجازى
پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند
شهید سید مرتضی آوینی
یاور تخریب چی من
با من و همراه منی
توپ عراق بر سر ما
بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو
رو تن این سیدی ها
ترکش مین والمریا
مونده هنوز رو تن ما
دشت پر از والمریا
جون میده واسه پای ما
تا که بریم دوتایی روش
بریم با هم روی هوا
کی میتونه جز من و تو
معبرا رو وا بکنه
کی میتونه جز من و تو
سیم تنه رو وا بکنه
راز خون را جز شهدا در نمی یابند، خروش خون در رگ های زندگی شیرین است،اما ریختن آن در پای محبوب شیرین تر،بگو بسیار شیرین تر ،راز خون در آنجاست که محبوب خود را به کسی می بخشد که ا ین راز را دریباد
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه اطهار علیهم السلام با تعابیر گوناگون به مسئله امامت حضرت مهدی ارواحنا فداه اشاره کرده و تقریبا همه اطلاعات لازم درباره چگونگی تولد وقایع زندگی و ویژگی های حکومتش را در اختیار مردم قرار داده بودند.سند از حرف پیامبر صلی الله علیه و آله محکم تر؟ که فرمودند :" ... نهمین نفر از امامان ُ قائم اهل بیت من و مهدی این امت است که در رفتار و گفتار و کردار شبیه ترین مردم به من است.او پس از یک غیبت طولانی و حیرت و سرگردانی ظهور خواهد کرد و دین خدا را در سرتاسر عالم ُحاکمیت خواهد بخشید.او با نصرت و تایید های پی در پی خداوند متعال زمین را پر از عدل و داد خواهد ساخت همانگونه که پیش از آن از ظلم و ستم پر شده است ."
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وصف آخرین آفتاب را گفته اند . آفتابِ تا همیشه
ببندم عهد و پیمانی دوباره که جشن حضرت مهدی رسیده
شب هجران عالم سر رسیده که خورشید از پس پرده دمیده
بریز ای آسمان باران رحمت امامت سوی مهدی پرکشیده
شده روشنی دل از نگاهت کشم من انتظار روی ماهت
به کویت آمدم،عالم بدانند که دانشجو بود عضو سپاهت
به دانشگاهیان بنما عنایت که درس ما بود درس ولایت
بود موعود ما روز ظهورت به لب دارم چنین ذکر و دعایت
بیا یابن الحسن دورت بگردم بیا تا دست خالی برنگردم
عزیز فاطمه دردم دوا کن مرا با دیدنت حاجت روا کن
الهی تا ظهور دولت یار گل پیغمبر ما را نگه دار
الهی عاشقم عاشق ترم کن سر و جانم فدای رهبرم کن
« السلامعليك يا عليبن موسيالرضا... اشهد انك قد اقمت الصلوة و...»
اين چه ظلمي است كه بر تو رفته است و دشمن با تو چه كرده است كه ما از وراي صدها سال، وقتي در كنار ضريح عشقآفرينت زانو ميزنيم، بايد شهادت دهيم كه تو اقامه نماز كردي و ايتاي زكات!
بايد شهادت دهيم كه تو آمر به معروف و ناهي از منكر بودي.
اين چه شهادتي است كه مظلوميت تو در آن موج ميزند!
مگر نه تو خود نماز مجسم بودي؟
مگر نه نماز در دستهاي تو قامت ميبست؟
مگر نه قيام و قعود جهان، چشم و گوش به مكبر مژگان تو دوخته بود؟
مگر نه سجود، تموج دل دريايي تو بود؟
مگر نه معروف، رضاي تو بود و منكر، خشم و غضب تو؟
مگر نه شما جايي ميان خالق و مخلوق بوديد و واسطه فيض؟
«نزلونا عن الربوبيه و قولوا فينا ما شئتم» مگر كلام شما نبود؟
پس چيست راز اينگونه سلام گفتن بر تو؟ راز شهادت به اقامه نماز تو و ايتاي زكات تو؟ راز شهادت به عبادت تو، تا رسيدن به سرمنزل يقين؟
توان برگرفتن اين مُهر، توان گشودن اين راز در درستهاي ما نيست.
اما پيداست هم كه اين راز، تنها راز تو نيست؛ راز پدران توست و راز فرزندان تو.
سرچشمه اين راز زلال، در محراب مظلوميت علي است (عليهالسلام)؛ آنجا كه شهادتش در محراب، مردم مرعوب و گنگ را به تعجب واميدارد كه مگر علي نماز ميخواند؟
و اين راز از جنس همان رازي است كه با جگر سوخته امام حسن (ع) به طشت ميريزد، اما هيچ دلي نميلرزد و هيچ اشكي نميريزد.
و اين راز از سنخ همان رازي است كه وقتي عشق رسولالله (ص) بر سرنيزهها، خارجي معرفي ميشود، هجوم بيرحمانه سنگ از بامهاي جهالت و كنگرههاي قساوت، بر هويت خورشيد تكرار ميگردد.
و اين همان رازي است كه در گريههاي سجاد(ع) موج ميزند.
و اين همان رازي است كه امام باقرِ(ع) جوان را بي هيچ دغدغه واكنشي، از ميان مردم ميربايد.
و اين همان رازي است كه همه عمر صادق آل محمد را به محو گذشتههاي محرف و غبارآلوده صرف ميكند.
و اين همان رازي است كه بر جنازه ستم كشيده امام صابر(ع)- امام کاظم- فرياد ميكند: «هذا امام الرفضه». دشمن چه كرده است با شما آلالله؟ چه تصويري از شما در ذهن عالميان كشيده است كه ما شيعيان هم از وراي صدها سال، بايد به نماز خواندن و زكات دادن شما گواهي دهيم؟
اين است كه در زمان ولادت تو هم كه ولادت عشق است و تجلي اسماي حسناي خداوند بر زمين، اشك چشمهايمان خشك نميشود و سنگيني غم جانمان كاستي نميپذيرد.
خدا ظهور قائمتان را نزديك فرمايد تا اين زخم كهنه چند ساله را مرهم و درماني جانانه باشد.
آمين.
" سيد مهدي شجاعي"

عباس عرض كرد:«اى رسول خدا(ص) من پيرمردى هستم كه فرزندان و عيال بسيار دارم و دارايى و اموال من اندك است [چگونه وصيت تو را بپذيرم و به وعدههايت عمل كنم] در حالى كه تو از ابر پر باران و نسيم رها شده بخشنده تر بودى [و وعدههاى بسيار دادهاى] خوب است از من درگذرى و اين وظيفه بر دوش كسى نهى كه توانايى بيشترى دارد!»
رسول خدا(ص) فرمود:« آگاه باش كه اينك وصيت خود را به كسى خواهم گفت كه آن را مىپذيرد و حق آن را ادا مىنمايد و او كسى است كه اين سخنان را كه تو گفتى نخواهد گفت! يا على(ع) بدان كه اين حق توست و احدى نبايد در اين امر با تو ستيزه كند، اكنون وصيت مرا بپذير و آنچه به مردمان وعده دادهام به جاى آر و قرض مرا ادا كن. يا على(ع) پس از من امر خاندانم به دست توست و پيام مرا به كسانى كه پس از من مىآيند برسان.»
اميرمؤمنان(ع) گويد:« من وقتى ديدم كه رسول خدا(ص) از مرگ خود سخن مىگويد، قلبم لرزيد و به خاطر آن به گريه درآمدم و نتوانستم كه درخواست پيامبر(ص) را با سخنى پاسخ گويم.»
پيامبر اكرم(ص) دوباره فرمود:« يا على آيا وصيت من را قبول مىكنى!؟» و من در حالتى كه گريه گلويم را مىفشرد و كلمات را نمىتوانستم به درستى ادا نمايم، گفتم:
آرى اى رسول خدا(ص)! آن گاه رو به بلال كرد و گفت: اى بلال! كلاهخُود و زره و پرچم مرا كه «عقاب» نام دارد و شمشيرم ذوالفقار و عمامهام را كه «سحاب» نام دارد برايم بياور...[ سپس رسول خدا(ص) آنچه كه مختص خود وى بود از جمله لباسى كه در شب معراج پوشيده بود و لباسى كه در جنگ احد بر تن داشت و كلاه هايى كه مربوط به سفر، روزهاى عيد و مجالس دوستانه بود و حيواناتى كه در خدمت آن حضرت بود را طلب كرد] و بلال همه را آورد مگر زره پيامبر(ص) كه در گرو بود. آن گاه رو به من كرد و فرمود: « يا على(ع) برخيز و اينها را در حالى كه من زندهام، در حضور اين جمع بگير تا كسى پس از من بر سر آنها با تو نزاع نجويد.»
من برخاستم و با اين كه توانايى راه رفتن نداشتم، آنها را گرفتم و به خانه خود بردم و چون بازگشتم و رو به روى پيامبر(ص) ايستادم، به من نگريست و بعد انگشترى خود را از دست بيرون آورد و به من داد و گفت: « بگير يا على اين مال توست در دنيا و آخرت!»
بعد رسول خدا(ص) فرمود:« يا على(ع) مرا بنشان.» من او را نشاندم و بر سينه من تكيه داد و هر آينه مىديدم كه رسول خدا(ص) از بسيارى ضعف سر مبارك را به سختى نگاه مىدارد و با وجود اين، با صداى بلند كه همه اهل خانه مىشنيدند فرمود:« همانا برادر و وصى من و جانشينم در خاندانم على بن ابىطالب است. اوست كه قرض مرا ادا مىكند و وعدههايم را وفا مىنمايد. اى بنىهاشم، اى بنىعبدالمطلب، كينه على(ع) را به دل نداشته باشيد و از فرمان هايش سرپيچى نكنيد كه گمراه مىشويد و با او حسد نورزيد و از وى برائت نجوييد كه كافر خواهيد شد.»
سپس به من گفت:« مرا در بسترم بخوابان.» و بلال را فرمود كه حسن(ع) و حسين(ع) را نزد او بياورد بلال رفت و آنها را با خود آورد. پيامبر(ص) آن دو را به سينه خويش چسباند و آنها را مىبوييد.
على(ع) مىگويد: من پنداشتم كه حسن(ع) و حسين(ع) باعث شدند كه اندوه و رنج پيامبر(ص) فزونى يابد، خواستم آن دو را از حضرت(ص) جدا سازم. فرمود:« يا على(ع) آنها را واگذار تا مرا ببويند و من هم آنها را ببويم! بگذار تا آن دو از وجود من بهره گيرند و من نيز از وجود ايشان بهره گيرم! به راستى كه پس از من مشكلات بسيار خواهند داشت و مصايب سختى را تحمل خواهند كرد، پس لعنت خداوند بر آن كس باد كه حق حسن(ع) و حسين(ع) را پست شمارد. پروردگارا! من اين دو را و على صالح ترين مؤمنان را به تو مىسپارم!»
منبع:کتاب الطوسى، الامالى، ص600 شماره و ص572/ اصول كافى ج1، ص340.

قال الحسن بن على ـ عليهماالسلام ـ :
«وَاللهِ لا يُحِبُّنا عَبْدٌ أَبَداً وَلَوْ كانَ أَسيراً فِى الدَّيْلَمِ إلاّ نَفَعَهُ حُبُّنا وَإنَّ حُبَّنا لَيُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنِى آدَمَ كَما يُساقِطُ الريحُ الوَرَقَ مِنَ الشَجَرِ.»
«سوگند به خداوند كه كسى دوست نمى دارد ما را ـ گر چه در دورترين نقاط; همچون ديلم اسير باشد ـ مگر اين كه دوستى ما به حال او مفيد خواهد بود، همانا ولايت و محبت ما ـ اهل بيت ـ گناهان فرزندان آدم را از بين مى برد همان طورى كه باد برگ درختان را از شاخه و تنه او جدا مى كند و به زمين مى ريزد.»
منبع:کتاب چهل حدیث از امام حسن مجتبی-علیه السلام-احمد زمانی