تبليغاتX

شميم عاشقي
برای آن گلی که با آمدنش بهار می شود

 

 

 

 

پرتوى در كتب عهد قديم (تورات و ملحقّات آن)

   1ـ در كتاب «مزامير داوود» مزمور 37 چنين مى خوانيم:

 ... زيرا كه شريران منقطع خواهند شد، و امّا متوكّلان به خداوند وارث زمين خواهند شد، هان، بعد از اندك مدتى شرير نخواهد بود، در مكانش تأمّل خواهى كرد و نخواهد بود; امّا حكيمان (صالحان) وارث زمين خواهند شد!

   ۲ـ و نيز در همان مزمور 37 (از مزامير داوود) جمله 22 مى خوانيم:

 زيرا «متبركان خداوند» وارث زمين خواهند شد، امّا ملعونان وى منقطع خواهند شد.

3ـ و نيز در جمله 29 در همان مزمور آمده است:

 صديقان وارث زمين شده ابداً در آن ساكن خواهند شد.

  4ـ در كتاب «حبقوق» نبى، فصل 7، مى خوانيم:

 ... و اگرچه تأخير نمايد; برايش منتظر باش!

زيرا كه البتّه خواهد آمد و درنگ خواهد نمود;

بلكه جميع امّتها را نزد خويش جمع مى كند;

و تمامى را براى خويشتن فراهم مى كند.

 5ـ در كتاب «اشعياى نبى»، فصل 11، در بحثى كه سراسر تشبيه است مى خوانيم:

و نهالى از تنه يسى(1) بر آمده شاخه اى از شاخه هايش قد خواهد كشيد...

ذليلان را به عدالت حكم; و براى مسكينان زمين به راستى تنبيه (و مايه بيدارى) خواهد بود...

كمربند كمرش عدالت،

و وفا نطاق ميانش خواهد بود;

و گرگ با بره سكونت داشته،...

و طفل كوچك راعى (شبان) ايشان خواهد بود...

و در تمامى كوه مقدّس من هيچ ضرر و فساد نخواهند كرد

زيرا كه زمين از دانش خداوند، مثل آبهايى كه دريا را فرو مى گيرند، پر خواهد شد.


1ـ «يسى» به منى «قوى» نام پدر داوود است (نقل از قاموس مقدس).

منبع:کتاب حکومت جهانی مهدی (علیه السلام)-آیة الله مکارم شیرازی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 9:50  توسط منتظر  | 

جلوه گاه اين عقيده در كتب هنديان و برهمائيان:

   1ـ در كتاب «وشن جوك» از كتب هندوها چنين آمده است:

 

سرانجام دنيا به كسى بر گردد كه خدا را دوست دارد و از بندگان خاصّ او باشد. و نام او «فرخنده و خجسته» باشد!

 

   2ـ در كتاب ديگرى به نام «ديده» آمده است:

 

پس از خرابى دنيا پادشاهى در آخر زمان پيدا شود كه پيشواى خلائق باشد; و نام او «منصور» باشد، و تمام عالم را بگيرد; و به آئين خود آورد.

 

   3ـ در كتاب «دداتك» از كتب مقدّسه برهمائيان آمده است:

 

... دست حق در آيد و جانشين آخر «ممتاطا» ظهور كند و مشرق و مغرب عالم را بگيرد همه جا; و خلايق را هدايت كند.

 

   4ـ در «پاتيكل» از كتب هندوان آمده است:

 

چون مدّت روز تمام شد، و دنياى كهنه نو شود; و زنده گردد و صاحب ملك تازه پيدا شود; از فرزندان دو پيشواى جهان يكى ناموس آخر زمان و ديگرى و حتّى بزرگ وى كه «پشن» نام دارد و نام صاحب آن ملك تازه «راهنما» باشد; بحق پادشاه شود، و خليفه رام باشد و حكم براند و او را معجزه بسيار باشد.

 

   5ـ در كتاب «باسك» از كتب هندوها آمده است:

 

دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلى در آخر زمان كه پيشواى فرشتگان و پريان و آدميان باشد; و راستى حق با او باشد، و آنچه در دريا و زمينها و كوهها پنهان باشد، همه را به دست آورد، و از آسمان و زمين آنچه باشد خبرمى دهد، و از او بزرگتر كسى به دنيا نيايد!

 

 

منبع : حکومت جهانی مهدی(علیه السلام)-آیة الله مکارم شیرازی 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 14:27  توسط منتظر  | 

تجلی این برنامه درکتب زردشتیان:

۱ـ در كتاب معروف «زند» پس از ذكر مبارزه هميشگى «ايزدان» و «اهريمنان» مى خوانيم:

 

... آنگاه پيروزى بزرگ از طرف ايزدان مى شود; و اهريمنان رامنقرض مى سازند...

پس از پيروزى ايزدان، و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان به سعادت اصلى خود رسيده، بنى آدم بر تخت نيكبختى خواهند نشست!

 

  2ـ «جاماسب» در كتاب «جاماسب نامه» از زردشت نقل مى كند كه مى گويد:

 

مردى بيرون آيد از زمين تازيان... مردى بزرگ سر، و بزرگ تن، و بزرگ ساق، و بر آئين جدّ خويش و با سپاه بسيار، و روى به ايران نهد، وآبادانى كند و زمين را پرداد كند.

 

منبع:حکومت جهانی مهدی -علیه السلام- آیة الله مکارم شیرازی ، صفحه ۵۴

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 19:4  توسط منتظر  | 

         


ميشل فوكو فيلسوف اجتماعي فرانسه، يكي از انديشمنداني مي‌باشد كه توجه ويژه‌اي نسبت به انقلاب اسلامي ايران نشان داده است. اين فيلسوف بزرگ عالم غرب، كه هيچ‌گونه پيوندي با مردم ايران نداشت، قبل از پيروزي انقلاب به حمايت از انقلاب و مردم ايران برمي‌خيزد؛ اما درست بعد از پيروزي انقلاب مطالبي از او منتشر مي‌شود كه ظاهراً نشان مي‌دهد نظر او نسبت به اين انقلاب تغيير كرده است.

فوكو در كوران مبارزات انقلابي مردم ايران و به درخواست‏ يك نشريه ايتاليايي، روزنامه مشهور «كورير دلا سرا» 1 طي دو مسافرت در سال 1357 از 25 شهريور تا 2 مهر و 17 تا 24 آبان به تهران آمده است. او در مدت اقامت ‏خود در ايران، نُه مقاله با عناوين گويا و جالب توجه براي اين روزنامه ارسال مي‏دارد: «ارتش، زماني كه زمين مي‏لرزد»، «شاه صد سال دير آمده است‏»، «تهران دين بر ضد شاه‏»، «ايراني‌ها چه رؤيايي در سر دارند؟»، «شورش با دست خالي»، «آزمون مخالفان»، «شورش ايران روي نوار ضبط صوت پخش مي شود» و «رهبر اسطوره‌اي شورش ايران‏». ...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 18:28  توسط منتظر  | 

 

 عن جابر الجعفي قال: سمعت جابر بن عبد الله يقول: لمّا أنزل الله عز و جل على نبيّه "يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا الله وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الأَمْرِ مِنْكُم" قلت: يا رسول الله عرفنا الله و رسوله فمن أولو الأمر الذين قرن الله طاعتهم بطاعتك؟ قال: هم خلفائي يا جابر و أئمة المسلمين بعدي، أوّلهم عليّ بن أبيطالب ثم الحسن ثم الحسين ثم علي بن الحسين ثم محمّد بن علي المعروف في التوراة بالباقر، و ستدركه يا جابر فإذا لقيته فأقرءه منّي السّلام ثم الصّادق جعفر بن محمّد ثم موسى بن جعفر ثم علي بن موسى ثم محمّد بن علي ثم علي بن محمّد ثم الحسن بن علي ثم سميّي و كنيّي حجة الله في أرضه و بقيّته في عباده ابن الحسن بن علي; ذاك الّذي يفتح الله ـ تعالى ذكره ـ على يديه مشارق الأرض و مغاربها، ذاك الذي يغيب عن شيعته و أوليائه غيبة لا يثبت فيها على القول بإمامته إلاّ من امتحن الله قلبه للإيمان. قال: فقال جابر: يا رسول الله فهل ينتفع الشيعة به في غيبته؟ فقال صلى الله عليه و آله إي و الّذي بعثني بالنبّوة إنّهم لينتفعون به و يستضيؤون بنور ولايته(1)في غيبته كانتفاع الناس بالشّمس و إن جلّلها السّحاب،يا جابر هذا مكنون سرّ الله و مخزون علمه فاكتمه إلاّ عن أهله. (بحار الانوار 36/250 به نقل از كمال الدين)

جابر جعفى گويد: از جابر بن عبدالله شنيدم كه مى گفت: وقتى كه خداى تعالى بر پيامبرش اين آيه را فرو فرستاد كه: "يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا الله وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الأَمْرِ مِنْكُم" گفتم: يا رسول الله، خدا و رسولش را شناخته ايم، پس اولوالأمرى كه خداوند طاعت آنها را مقرون به طاعت خود كرده چه كسانى هستند ؟ فرمود: اى جابر آنها جانشينان من و ائمه مسلمين پس از من هستند، اوّل ايشان على بن ابيطالب است و بعد از او حسن و حسين و على بن الحسين و محمّد بن على ـ كه در تورات به باقر معروف است و تو اى جابر او را مى بينى و آنگاه كه او را

ـــــــــــــــــــــ

1- فى المصدر: انهم يستضيئون بنوه و ينتفعون بولايته .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 13:20  توسط منتظر  | 

                          

 
                      می رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند                دیده ام از روزن دیوار زندان شما

 

 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 20:10  توسط منتظر  | 

                                       


ای آنکه در نگاهت حجمی ز نور داری

کی از مسیر کوچه قصد عبور داری

چشم انتظار ماندم تا بر شبم بتابی
ای آنکه در حجابت دریای نور داری

من غرق در گناهم کی می کنی نگاهم؟
بر عکس چشمهایم چشمی صبور داری

از پرده ها برون شد, راز نهانی ما
کوک است ساز دلها,کی میل شور داری

در خواب دیده بودم یک شب فروغ رویت
کی به سرای چشمم قصد ظهور داری؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 16:32  توسط منتظر  | 

                   

 

 

 بر اساس « نهج البلاغه » چاپ صبحى صالح

خطبه 100:

«  و خلَّف فينا رايةَ الحقِّ ، مَن تَقدَّمها مَرق ، و مَن تَخلَّف عَنها زَهق ، و مَن لَزِمها لَحَق ، دليلُها مَكيثُ الكَـلام ، بَطـِىءُ القِيام ، سَريعٌ إذا قَام ، فإذا أنتُم أَلَنتم لَه رِقابَكم ، و أَشَرتم إليه بِـأَصابِعِكم جاءَهُ المَوتُ فذَهَب بِه فَلَبِثتُم بَعدَه ماشاءَ اللهُ ، حتَّى يُطلِعَ اللهُ لَكم مَن يَجمَعُكم ، و يَضُـمُّ نَشرَكم ، فلاتَطمَعوا فِى غَيرِ مُقبِل ، و لاتَيأَسُوا مِن مُدْبِر ، فإنَّ المُدْبرَ عَسى أن تَزِلَّ بِهِ إِحدَى قائِمَتَـيْهِ ، و تَثبُتَ الأُخرَى ، فَتَرجِعَا حتَّى تَثْبُـتا جَمِيعاً »

او ( پيامبر ) پرچم حق را برافراشت و در ميان ما به يادگار گذارد; آن كس كه از زير سايه اين پرچم پاى پيش نهد از شريعت اسلام خارج گردد; و آن كس كه از پيرويش سر باز زند به هلاكت رسد; و سرانجام كسيكه زير سايه اين پرچم به پيش رود راه سعادت پيموده و به آن دست يابد.

پرچمدار اين پرچم با شكيبائى و آرامش سخن گويد; و با كندى و تأنى در اجراى كارها بپا خيزد; امّا چون بپا خواست بسى شتاب كند تا به پيروزى نهائى رسد; پس آنگاه كه سر در گرو فرمانش نهاديد ، و با سرانگشت به سويش اشاره كرديد ، دوران او سپرى شده و مرگش فرارسد.

از آن پس ناگزير مدتى كه مشيت الهى اقتضاء كند در انتظار بسر بريد ، آنگاه خداوند شخصيتى را برانگيزد تا شما را ( كه به اختـلاف و جـدائى گرائيده ايد ) جمع كند و پراكندگى شما را سر و سامان بخشد. پس به كسيكه ( چيزيكه ) رو نكرده دل مبنديد; و از آن كه رو گردانده نااميد مشويد.

آگاه باشيد كه آل محمّد صلَّى الله عليه و آله همانند ستارگان اين گنبد مينا باشند; آن هنگام كه يكى از آنها غروب كند ديگرى بدرخشد.

گوئى چنان است كه در پرتو آل محمد(ص) نعمتهاى الهى را بر شما فراوان و تمام شده مى بينم; و آنچه را كه آرزويش را در دل مى پرورانديد بدان دست يافتيد.

ابن ابى الحديد مى نويسد:امام اين خطبه را در سومين جمعه زمامدارى خود ايراد فرمود; و ضمن آن به مطالبى پيرامون احوال خود اشاره كرد.

سپس همچون ديگر شارحان ، بى چون و چرا هدف از ايراد اين خطبـه را پيشگـوئى از مهـدى و توصيف آن حضرت دانسته و مى گويد: شخصى را كه خدا برمى انگيزد از اهل بيت است; و اين سخن اشاره به مهـدى آخرالزمان مى باشد و در نزد ما ( اهل تسنن ) غير موجود است و از اين پس وجود پيدا خواهد كرد; و به عقيده اماميه اكنون موجود مى باشد.

اكنون لازم است كه درباره « و لاتَيأَسُوا مِن مُدْبِر » توضيح دهيم كه معنى آن اين است كه از كسيكه روگردانده مأيوس و نااميد مشويد; و مصداق آن غيبت حضرت مهدى(ع) و روگردانى آن حضرت از تصدّى رياست و زعامت ظاهرى باشد ، تا هنگام ظهور.

ولى ابن ابى الحديد به خاطر فرار از رفتن زير بار ولادت آن بزرگوار و غيبتش به دست و پا افتاده ، و خواسته است وانمود كند لازمه « مُدْبِر » بودن ، موجود بودن است ، و در صورت عدم تولّد و موجود نبودن ، تعبير به ادبار و روگردانى غلط است و مفهوم معقولى ندارد.

آنگاه كلمه « و لاتَيأَسُوا مِن مُدْبِر » را اين چنين معنا مى كند كه هرگاه اين مهدى از دنيا رفت و فرزندانش را بجانشينى برگزيد و كار يكى از آنها به اضطراب و ناپايدارى گرائيد ، پس مأيوس نشويد و به شكّ نيفتيد و نگوئيد شايد ما در پيروى اينان دچار اشتباه شده ايم ، زيرا . . .

اكنون اين گونه بيراهه روى در تفسير كلام روشن امام(ع) را ، جز به مخالفت با واقعيات وتعصب مذهبى ، بر چه چيز مى توان تطبيق كرد؟! جوابش به عهده خود خوانندگان است و نيازى به توضيح ندارد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 17:41  توسط منتظر  | 

                               

 

چون کار در روز عاشورا بر حضرت حسین علیه السلام سخت شد و تنهای تنها ماند نگاهی به خیمه های خالی برادرانش انداخت . سپس به سراغ خیمه های بنی عقیل رفت، آن را هم خالی یافت، و بعد به سوی خیمه های اصحابش رفت و احدی از آنان را در آن نیافت و در حالی که می فرمود: «لا حول وَ لا قُوه الا بالله العلی العظیم » به سراغ خیمه فرزندش زین العابدین علیه السلام آمد و او را دید که بر روی قطعه ای از پوست به پشت خوابیده است، زینب علیها سلام به پرستاری او مشغول است.
چونکه حضرت علی بن الحسین علیه السلام به پدر نگریست خواست به پا خیزد، ولی به خاطر شدت مرض نتوانست و لذا به عمه اش فرمود: «من را به سینه خود تکیه بده چرا که این پسر رسول خداست که می آید، از این رو حضرت زینب پشت سر ایشان نشست و او را به سینه گرفت و حضرت حسین علیه السلام شروع کرد به پرسیدن احوال او و ایشان مرتب حمد خداوند را به جای می آورد، پس عرض کرد: پدرجان امروز با این منافقین چه کردی؟ »

حضرت حسین علیه السلام فرمود: ای پسرم، شیطان بر آنان مسلط شد،آنان خدا فراموش نمودند و آتش جنگ بین ما و ایشان که خدا لعنتشان کند شعله ور شد، تا اینکه زمین از خون ما و ایشان لبریز گردید.

حضرت علی بن الحسین - علیه السلام- عرض کرد: عمویم عباس کجاست؟ پس چونکه از عمویش پرسید گریه راه گلوی حضرت زینب را بند آورد و شروع کرد به نگاه کردن به برادرش که چگونه پاسخ ایشان را می دهد چرا که او را به شهادت عمویش عباس خبر نداده بود، زیرا می ترسید مرضش شدید تر شود.

پس حضرت حسین علیه السلام فرمود: ای پسرم، عمویت کشته شد و در کنار فرات دستانش را قطع کردند. » پس علی بن الحسین گریه شدیدی نمود تا از حال رفت و چونکه بحال آمد باز از یک یک عموها می پرسید و امام حسین علیه السلام پاسخ می دادند: «که کشته شد »

حضرت پرسید: برادرم علی کجاست و حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و زهیر بن قین؟

امام حسین علیه السلام فرمودند:ای پسرم، بدان که در خیمه ها جز من و تو مرد زنده ای وجود ندارد و اینها که از آنان سئوال می کنی همگی کشته شده و پیکر آنان روی زمین افتاده است. » در این هنگام علی بن الحسین علیه السلام در حالی که به شدت می گریست به عمه اش فرمود: ای عمه جان شمشیر و عصا برایم بیاورید.

پدرش به او فرمود: «با آنها چه می کنی؟ » جواب داد:می خواهم با تکیه بر عصا به میدان جنگ بروم و از فرزند رسول خدا دفاع کنم ،چرا که بعد از او خیری در زندگی نیست.

حضرت امام حسین علیه السلام او را از این کار منع نمود و او را به سینه خود چسبانید و به او فرمود: ای پسرم، تو پاک ترین فرزندان و با فضیلت ترین عترت من تو هستی ، تو جانشین من می باشی برای سرپرستی اطفال و زنان چرا که آنان غریبانی هستند که آنان را ذلّت و یتیمی و بد گوئی دشمنان و ناگواری روزگار احاطه کرده. هر گاه صدای آنها به گریه بلندشد آنان را ساکت کن، و اگر وحشت کردند آنان رادلداری ده، و پریشانی آنها را با کلام نرم آرامش بخش خود آرام نما،. چرا که از مردانشان جز تو کسی نمانده است که به او انس بگیرند و ناراحتی وغم و غصه خود را به او بگویند.

سپس حضرت امام حسین -علیه السلام- حضرت سجاد -علیه السلام- را به دست خود محکم گرفتند و به بالاترین صدایشان فریاد بر آوردند که «ای زینب، و ای ام کلثوم و ای سکینه و ای رقیّه و ای فاطمه، سخن مرا بشنوید و بدانید این فرزند من جانشین و خلیفه من بر شماست و او «مفترض الطاعه »و اطاعتش واجب است .

سپس به فرزندش فرمود: ای فرزندم، سلام مرا به شیعیانم برسان و به آنان بگو: پدرم غریبانه از دنیا رفت، پس برای او گریه کنید و او شهید گشت.

البته در سند دیگر که در بحار الانوار نقل شده است چنین آمده که: هنگامیکه حضرت حسین علیه السلام به چپ و راست نگاه کرد و کسی از اصحابش ندید، علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام خارج شد و از شدت بیماری قدرت نداشت شمشیر خود را حمل کند و ام کلثوم از پشت سر او را صدا زد: فرزندم برگرد.

حضرت هم می فرمود: «عمه جان، مرا بگذار تا در جلوی فرزند رسول خدا جنگ کنم. » بدان حال امام حسین علیه السلام فرمودند: ای ام کلثوم، او را بگیر تا زمین از نسل آل محمد صلی الله علیه و آله خالی نماند. »

منابع:

الدمحه الساکیه،جلد 4، ص 351،

معالی السبطین،جلد 2،صفحه 22،

ذریه النجاه، ص 139،

بحارالانوار،جلد 45،ص 46،

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 22:52  توسط منتظر  |