|
برای آن گلی که با آمدنش بهار می شود
|

شهادت :
در سال چهارم هجری جماعتی از خوارج در مکه جلسه ای تشکیل دادند ومسئول تمامی اختلافات موجود در جامعه را یه نفر دانستند که قرار شد که هر سه را اعدام بنمایند که بدین منظور عبدالرحمن بن ملجم مرادی مسئولیت بشهادت رساندن امام علی (ع) را به عهده گرفت ودومی مسئولیت بهلاکت رساندن معاویه در شام را وسومی کشتن عمروبن عاص را در مصر .
عبدالرحمن بن ملجم راهی کوفه میشود ، در کوفه با دختری بنام قطامه که دو برادرش در جنگ نهروان بدست امام علی (ع) کشته شده بود ، برخورد کرده وعاشق وی میشود ، قطامه، مهریه خود را کشتن امام علی (ع) قرار می دهد ، عبدالرحمن بن ملجم در سحرگاه 19 رمضان سال 40 هجری ، هنگامی که امام در محراب عشق مشغول راز ونیاز بامحبوب خود بود ، با ضربت بر فرق امام ، فرق امام را میشکافد و... امام در لحظه ای که ضربت بر فرق مبارکش وارد شده ( با حالی که حاکی از به نتیجه رسیدن بارسنگینی را از دوش بر زمین گذاشتن وراحت شدن است ) فریاد برآورد : "فزت برب الکعبه "بخدای کعبه که رستگار شدم .
دادو فریاد ، یا علی را کشتند شروع میشود ،ا بن ملجم که فصد فرار داشته در خارج از مسجد بوسیله مردم دستگیر میشود.
برای امام به تجویز طبیب شیر می برند ، امام میفرماید که بر ای ابن ملجم هم از همین شیر ببرید وبه او کاری نداشته باشید ، اگر زنده ماندم خود میدانم واگر نه ، با همان ضربه او را قصاص کنید .
امام در عصر روز 21 ماه رمضان سال 40 هجری بر اثر عمق زخم وزهری که وارد بدن وی بوسیله شمشیر شده بود در حالی که با خدای خویش در راز ونیاز ودر حال نماز بود ، جان به جان آفرین تسلیم کرد .
"انا لله وانا الیه راجعون " پیکر شریفش را به نجف اشرف برده وهمان جا بخاک سپردند .
منتظر واقعى امام زمان(عج) و حكومت و دولت جهانى او، بايد داراى ويژگىهايى باشد تا شايسته اين انتظار گردد. هم چنين خود انتظار آثارى در شخصيت وجودى فرد مىگذارد كه نمونههايى از آن در زير آورده مىشود:
كسى كه منتظر حكومت مصلح است، خود نيز بايد صالح باشد؛ يعنى منتظر واقعى نمىتواند نقش تماشاگر داشته باشد، بلكه حتما بايد در صف اصلاحطلبان باشد. پس نخست، بايد خودش را اصلاح كند.
بعد از آن كه خودش را اصلاح نمود، بايد نسبت به ديگران نيز بىتفاوت نباشد، و بايد بر اصلاح ديگران نيز بكوشد.
وقتى در جوامع، فساد شيوع پيدا كرد، انسان منتظر خود را پاك نگه مىدارد. زيرا
اميد به اصلاح جهانى و پايانى دارد. تنها در اين صورت است كه منتظر دست از تلاش و
كوشش براى حفظ پاكى خويش و حتى براى اصلاح ديگران بر نخواهد داشت.
منتظر واقعى هيچگاه در برابر رهبران فاسد و ستمگر خضوع نكرده و سر تسليم فرو نمىآورد، بلكه در مبارزه هميشگى با فساد و حاكمان فاسد به سر مىبرد و منتظر تشكيل حكومت عدل اسلامى است.
منبع : پرسش هایی راجع به امام زمان - بینیاد حضرت مهدی موعود -علیه السلام-

می دانیم که قرآن کریم در طول 23 سال به طور تدریجی نازل شده است. اما نزول دیگری هم درباره قرآن مطرح است و آن نزول یکجای قرآن، بر قلب رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) می باشد. قرآن کریم به رسول اکرم(ص) این چنین خطاب می کند:
"ولا تعجل بالقرآن من قبل ان یقضی الیک وحیه" ( طه / 114): درباره ی قرآن قبل از آن که وحی آن به تو اعلام شود، شتاب مکن.
برخی مفسرین از آیه ی فوق دریافت کرده اند که رسول اکرم(ص)، قرآن را قبل از نزول تدریجی، می دانسته و این در صورتی ممکن است که نزولی دفعی بر آن حضرت شده باشد. (ر.ک. المیزان، ج 14، ص 215)
گویا این نزول دفعی است که قرآن کریم درباره ی آن می فرماید: "شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن" (بقره / 185): ماه رمضان، همان – ماهی – که قرآن در آن نازل شده است.
و نیز می فرماید: "انا انزلناه فی لیلة مبارکة" (دخان / 2): ما آن – قرآن – را در یک شب مبارک نازل کردیم.
و فرموده است:انّا انزلناه فی لیلة القدر(قدر / 1): ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.
با این بیان، قرآن کریم در ماه رمضان، در شبی مبارک از این ماه که شب قدر نامیده شده، نزول یافته است.
"شب قدر" شبی است که در عظمت، فوق تصور و از هزار ماه برتر است. از آن جهت وصف قدر درباره ی آن آمده است که تمام مقدرات سال در این شب رقم می خورد.
درسوره "دخان" به وصف این شب پرداخته شده است:
حم و الکتاب المبین * انّا انزلناه فی لیلة مبارکة * انّا کنا منذرین * فیها یفرق کلّ امر حکیم * امراً من عندنا* انّا کنّا مرسلین * رحمة من ربّک * انّه هو السّمیع العلیم *(دخان 1-8)
قسم به کتاب روشنگر * ما این – قرآن – را در شبی مبارک نازل کردیم * زیرا ما هشدار دهنده ایم * در این شب همه ی امور حکیمانه – جدا جدا – بررسی و تقدیر و تصویب می شوند * امری که از ناحیه ی ما بوده باشد...* ما ارسال کننده هستیم. این رحمتی از ناحیه پروردگار تو است. * البته که او شنوا- ی دعا و درخواست بندگان – دانا –ی به همه ی امور آنها – است.

|
|

پرسيد: فدايت شوم! منظور از آيه شريفه ((والقمر اذا تليها)) [سوگند به ماه چون پس از آن آيد. ]چيست؟
فرمود: منظور از ماه، اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (ع) است كه بعد از پيامبر(ص) مىباشد.
گفت: مقصود از آيه شريفه ((والنهار اذا جلّيها)) [و سوگند به روز و چون آن را روشن سازد ]چيست؟
فرمود: مقصود از روز، قائم آل محمد (عج) است كه زمين را پر از قسط و عدل
كند)).
منبع: امام حسین و مهدی (علیهما السلام) - محمد رضا فوادیان


بوی یار
الگوى تمدن يونانى - كه تمدن فعلىغرب بسط و گسترش آن است - باآرمان مدينه فاضله افلاطون آغازمىشود. به همين علت است كه سيرتاريخ و اجتماع نيز همچون افراد بشرمحتاج به قصور غايات يا آرمانهايىدر فراراه حركتخويش است تا آنجاكه در ميان عوام مردم نيز كه با فلسفهيونان و مسايل آن آشنايى ندارندمدينه فاضله به صورت يك تعبيررايج وجود دارد و هر كس در ذهنخويش از آن صورتى ساخته استبراى ما شيعيان معناى مدينه فاضلهبا حكومت جهانى عدل حضرتمهدى، عليهالسلام، انطباق دارد و اينآرمان با مدينه فاضله افلاطونى زمين تا آسمان متفاوت است.
اتوپياى افلاطونى، غايتحاكميت انسان - به تعبير غربى آن بر كره زمين است، حال آنكه حكومتجهانى عدل براى مسلمانان، آرمانىاست كه در حاكميت احكام خدا براجتماع بشر معنا پيدا مىكند. همين دوآرمان يا ايدهآل تاريخى است كه يكىبه تمدن غرب و سيطره شيطانى آندر جهت تمتع هر چه بيشتر از نعماتو لذايذ دنيايى مىانجامد و ديگرى بهانقلاب اسلامى ايران و برپايىحكومت جهانى اسلام.
بيان قرآن مجيد و روايات صراحتاناظر بدين معناست كه تاريخ حياتمعنوى انسان از توحيد آغاز مىشودو به انواع مختلف شرك مىگرايد ونهايتا بار ديگر، در آخرين مراحلحيات تكامل بشر به امت واحدهتوحيدى ختم مىشود. اين سير برخلاف فرضياتى است كه درجامعهشناسى اديان به عنواننظرياتى متقن ابراز مىشود.
دو كوهه آيا دوست دارى كهپادگان ياران امام مهدى، عليهالسلام،نيز باشى؟ پس منتظر باش!

انتظار نجات بر دو گونه است:
انتظار نجاتى كه در توان انسان نيست آن را جلو يا عقب بيندازد؛ همانند انتظارى كه شخص غريق در رسيدن گروه نجات مستقر در ساحل به سوى خود دارد؛ حال آن كه وى آنان را مىنگرد كه براى نجات او به راه افتادهاند. بىگمان، غريق را ياراى آن نيست كه زمان رسيدن گروه نجات را به خود نزديكتر كند.
البته اين انتظار، اميد به نجات را در درون او تقويت كرده ونور اميد را بر تيرگىهاى يأس ونوميدى كه از هر سو احاطهاش كردهاند، خواهد تابانيد.
نوع دوم، انتظارى است كه انسان مىتواند آن را نزديك گرداند وطلب كند؛ مانند بهبودى از بيمارى، اجراى طرحى عمرانى يا علمى يا تجارى يا پيروزى بر دشمن ورهايى از فقر. همه اينها ريشه در انتظار دارند وامر سرعت بخشيدن يا تأخير انداختن آنها به دست خود انسان است.
بنابراين، اين امكان براى انسان وجود دارد كه در به دست آوردن بهبودى وشفا تعجيل كند يا آن را به تعويق اندازد يا حتى منتفى گرداند. چنان كه امكان آن هست در اجراى پروژهاى تجارى يا عمرانى يا علمى عجله كند يا اجراى آن را به وقتى ديگر موكول كند يا اصلاً رها سازد. همچنين اين امكان براى وى هست كه به سوى پيروزى بر دشمن وبىنيازى مالى بشتابد يا سستى ورزد وتأخير كند يا از خيرشان بگذرد.
با اين بيان، انتظار از نوع دوم با انتظار از نوع اوّلى كه از آن سخن گفتيم تفاوت خواهد داشت ودر محدوده قدرت واختيار انسان هست كه در تحقق آنچه كه انتظارش را مىكشد، شتاب ورزد يا درنگ وسستى روا دارد يا عطايش را به لقايش ببخشد.
از اين رو، انتظار از نوع دوم، علاوه بر ((اميد)) و((مقاومت))، به انسان ((حركت)) نيز مىبخشد، وحركت، مخصوص انتظار است. بىگمان اگر انسان بداند كه نجات ورهايىاش به حركت، عمل وتلاشش وابسته است، چنان حركت وتلاشى براى رهايى ونجات خويش به خرج مىدهد كه در گذشته توان انجام آن را نداشته است.
بنابراين اگر انتظار از نوع اول به انسان، تنها ((اميد)) و((مقاومت)) مىبخشد، انتظار از نوع دوم به وى علاوه بر ((اميد)) و((مقاومت))، ((حركت)) وپويايى نيز خواهد بخشيد:
1- اميد در جان انسان اين قدرت را به وى مىدهد تا پرده حال را بدرد وآينده را ببيند، وچه قدر فاصله است ميان كسى كه ((خدا))، ((هستى)) و((انسان)) را از خلال درد ورنج حاضر مىبيند وميان كسى كه همه اين سه را از خلال حال وگذشته وآينده مىنگرد. ترديدى نيست كه ديدگاه دوم با ديدگاه اول متفاوت است وبىگمان تيرگى، ظلمت وابهام واشكالى كه ديدگاه نخست را احاطه كرده، ديدگاه دوم از آنها در امان است.
2- اميد در جان انسان، او را در ادامه پايدارى ومقاومت در مقابل سقوط واضمحلال تا رسيدن نيروهاى كمكى توانمند مىسازد، ومادام كه چراغ اميد به رسيدن كمك در دل وجان انسان ندرخشد، مقاومتى نخواهد داشت.
3- بالاخره اميد در جان انسان او را در نيل به نجات ورهايى ونيرومندى
وتوانگرى قادر خواهد ساخت. چنين انتظارى، همان ((انتظار پويا)) وبرترين نوع انتظارى
است كه در اين پژوهش ما در پى آنيم.
انتظار پویا1 - آیت الله محمد مهدی آصفی

سلام آقا جون
نمیدونم چرا وقتی گرفتار میشم یاده شما می افتم ، وقتی گناه سراسره وجودمو میگیره ، اونوقت که دیگه حالم از خودمو کارام بهم میخوره ، وقتی دلم اونقدر از گناهایی که کردم پره و...............
آقا جان یه وقتایی بود که اگه یه گناه کوچیک میکردم دلم میگرفت ، عذاب وجدان میگرفتم ، وای اگه اون گناه رو روز دوشنبه و یا پنجشنبه انجام میدادم ، چه حاله بدی بهم دست میداد ، چون میدونستم که نامه اعماله ما شیعیان رو به شما ، تو این روزها ارائه میدن ، همش دعا و استغفار و توبه میکردم به درگاه خدا که گناهامو قبل از این که نامه اعمالمو ببینین ببخشه ، فکر اینکه شما پرونده سیاه من رو ببینین برام عذاب میشد ، هی به خودم فحش و لعنت میفرستادم و میگفتم آخه این چه کاری بود که کردی ، فکر اون لحظه که شما با دیدن پرونده من ناراحت میشید داغونم میکرد ، آخه شما از ما شیعیان انتظاره این کارارو ندارین ، به قوله مرحوم کافی شما که غیر از ما شیعیان کسی رو ندارین ، حالا منم که اسمم شیعه هستش این جوری تو زرد از آب در اومدم ..................
آقا جان ولی چند وقتی هست که دیگه بعد از گناه کردن عذاب وجدان نمیگیرم آقا دیگه دلم نمیگره بعد از گناه کردن ، آقا جان دیگه شبا که میخوابم یادم میره از خدا بخوام توفیق بده شما رو زیارت کنم ، آقا دیگه دلم برایه جمکرانت پر نمیزنه ، آقا دلم از سنگ شده ، آقا...............................
آقا جانم دستمو بگیر ، نه ببخشید شما دستمو گرفتین که الان دارم باهاتون درد دل میکنم ، آقا همه ایرادا از منه اینو خودم میدونم ، آقا منو ادبم کن ، آقا کمکم کن تا وجدانم بیدار شه و برگرده به اون اصل وجودیه خودش ، آقا شرمنده ام از این همه رو سیاهی ، شرمنده ام ....شرمنده....
آقا با این همه رو سیاهی بازم برایه فرجتون دعا میکنم آخه به رحیم بودن خدا اطمینان دارم اون انقدر مهربونه که حتی دعایه یه گناه کار مثل من رو هم قبول میکنه .
خدایا منم بنده گناهکارت ، همون که همیشه از یادت غافله ، خدایا من بی آبرو یه خواهش ازت دارم اونم فرج امام زمانه ....... خدایا این رو سیاه ازت میخواد که اونو جزء سربازای حضرت قرارش بدی و شهادت در رکابش رو همچنین..... الهی آمین


آن روز موعود که تکسوار عشق با خورشید می آید، تا عدالت تو را برمنتظرانش
هدیه دهد، آفتابی ترین ادینه روز گار خواهد بود. بگذار بیاید و سینه دردمند زمین
را از تاریکی زمانه آزاد گرداند و عدل وعده داده شده ات را برایمان به ارمغان
بیاورد.
به امید ظهور آقا امام زمان (عج)

اوّلین خطبه ای که حضرت مهدی علیه السلام در حالی که به خانه خدا تکیه داده اند برای مردم انشاء می فرمایند به بیان امام باقر علیه السلام این است که فرمودند: آن حضرت در حالیکه به خانه خدا تکیه داده و به آن پناه گرفته ندا می کند:
ایّها النّاس! انّا نستنصر الله و من اجابنا من النّاس فانّا اهل بیت نبیّکم محمّد و نحن اولی الناس بالله و بمحمّد صلی الله علیه و آله فمن حاجّنی فی آدم فانا اولی الناس بآدم و من حاجّنی فی نوح فانا اولی نوح فانا اولی بنوح و من حاجّنی فی ابراهیم فانا اولی الناس بابراهیم و من حاجّنی فی محمّد صلی الله علیه و آله فأنا أولی النّاس بمحمّد و من حاجّنی فی النبیّین فأنا أولی النّآس بالنبیّین.
ألیس الله یقول فی محکم کتابه: «إنّ الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریّة بعضها من بعض و الله سمیع علیم.»
فأنا بقیّة من آدم و ذخیرة من نوح و مصطفیً من ابراهیم و صفوة من محمّد صلی الله علیه و آله.
ألا فمن حاجّنی فی کتاب الله فأنا اولی النّاس بکتاب الله.
ألا فمن حاجّنی سنّة رسول الله فأنا اولی النّاس بسنّة رسول الله.
فأنشد الله من سمع کلامی الیوم لمّا أبلغ الشاهد منکم الغائب.
و أسألکم بحقّ الله و حقّ رسوله و بحقّی - فانّ علیکم حق القربی من رسول الله - إلاّ أعنتمونا و منعتمونا ممّن یظلمنا، فقد اخفنا و ظلمنا و طردنا من دیارنا و أبنائنا و بغی علینا و دفعنا عن حقّنا و افتری أهل الباطل علینا.
فالله الله فینا لا تخذلونا و انصرونا ینصرکم الله تعالی.»
یعنی: آن اصلاحگر بزرگ جهانی در آغاز قیام عادلانه و سراسری خویش به فرمان خدا و یاری او در مسجد الحرام حاضر می گردد و بر دیوار خانه خدا، تکیه می کند و پس از ستایش خدا و نثار خالصانه ترین و پاکترین درودها بر پیامبر صلی الله علیه و آله و خاندان پاک و پاکیزه اش علیهم السلام جهانیان را مخاطب ساخته و می فرماید:
«هان ای بشریّت!
جهانیان!
مردم روی زمین!
اینک ما از خدای توانا یاری می طلبیم و تمام ایمان آوردگان به خدا و کسانی را که ندای جهانی ما را پاسخ مثبت دهند همه را برای تحقّق اهداف الهی و انسانی خویش به یاری می خوانیم و همه را به حق و عدالت دعوت می کنیم.
مردم! ما خاندان پیام آور شما «محمّد» هستیم و شایسته ترین و نزدیکترین و سزاوارترین مردم به خدا و پیام آورش.
هان ای مردم! هر کس با من در مورد آدم علیه السلام گفتگو کند، من نزدیکترین مردم به آدم، نیای بزرگ بشریّت هستم.
و هر کس در مورد نوح پیامبر، ابراهیم بت شکن و محمّد پیامبر عدالت و حریّت بحث و گفتگو کند، من نزدیکترین انسانها به این پیامبران بزرگ خدا و پرچمداران قهرمان هدایت و رسالت هستم.
آیا خدا در کتاب آسمانیش نمی فرماید:
«انّ الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین * ذریّة بعضها من بعض و الله سیمع علیم.»
یعنی: خداوند آدم، نوح، خاندان ابراهیم و خاندان عمران را، بر جهانیان برتری داد، فرزندانی بودند که برخی از نسل برخی دیگر، پدیدار گشتند و خدا شنوا و داناست. (آل عمران: 33 و 34)
و من شایسته ترین باقی مانده از فرزندان آدم و بهترین ذخیره از نوح پیامبر و برترین برگزیده از ابراهیم و آخرین امامان راستین، از نسل محمّد صلی الله علیه وآله پیام آور عدالت و حریّت هستم.
بهوش باشید! هر کس در مورد کتاب خدا گفتگو نماید و شیفته آن باشد من نزدیکترین انسانها به کتاب آسمانی هستم هر کس در مورد سنّت و روش پیام آور خدا سخن دارد، من نزدیکترین و سزاوارترین فرد به سنّت و روش پیامبر و عامل بدان و تحقّق بخشنده آرمانهای والای قرآن و سنّت هستم. ...

«يخاف و اشار بيده الى بطنه و عنقه »
از كشتهشدن با زهر يا با شمشير مىترسد.
و مىفرمايد:
«يخاف على نفسه الذبح»
از كشتهشدن خويش مىترسد
2. هيچكس نمىتواند ادعا كند كه همه حكمتها و اسرار غيبت را دريافته است، زيرا نهانزيستى امام زمان ،عليهالسلام، از امور غيبى پروردگار است و درك بشر از شناخت همهجانبه اينگونه امور عاجز است.
اما آنچه در روايات اهل بيت ، عليهمالسلام، در اين باره آمده است، تنها به بخش كوچكى از اين حقايق اشاره دارد، و هرگز هيچ امامى در صدد بيان همه جوانب اين امر نبوده است.
شاهد اين ادعا، اختلاف حكمتهاى وارد شده در روايات است كه نشان مىدهد هر امامى به فراخور درك مخاطبان خود و به اقتضاى شرايط موجود، تنها وجهى را كه متناسب با انگيزه خاص خود براى ورود به اين مبحثبوده مطرح مىفرموده است. علاوه بر اينكه خود آن بزرگواران نيز بارها به پوشيدهماندن علل غيبت تصريح مىفرمودهاند. چنانكه امام صادق ،عليهالسلام، مىفرمود: «ان وجه الحكمة فى ذلك لا ينكشف الا بعد ظهوره... ان هذا الامر امر منالله تعالى و سر من سرالله و غيب من غيب الله و متى علمنا انه عز و جل حكيم صدقنا بان افعاله و اقواله كلها حكمة و ان كان وجهه غير منكشف لنا.»
وجه حكمتى كه در غيبتحضرت مهدى ، عليهالسلام، هست، جز بعد از ظهورش معلوم نمىگردد... امر غيبت امرى از امور الهى و سرى از اسرار او و امرى غيبى است و ما زمانى كه دانستيم خدا حكيم است، تصديق مىكنيم كه همه كارها و فرمايشات او حكمت است، اگر چه وجه و علت آن بر ما پوشيده باشد.
3. از آنچه گذشت روشن مىشود كه نمىتوان گفت امام زمان ، عليهالسلام، به خاطر ترس از كشتهشدن در غيبتبه سر مىبرد، بلكه بايد گفت: امام زمان ، عليهالسلام، بنا به اراده الهى و حكمتهاى پوشيده پروردگار و بر اساس مصلحتهايى همچون حفظ جان آن حضرت، ناگزير از غيبت است.
4. وقتى درباره امام زمان ، عليهالسلام، كه آخرين وارث پيامبران و امامان ،عليهمالسلام، و يگانه سكاندار كشتى نجات امت اسلام است، سخن از «خوف كشتهشدن» پيش مىآيد، يقينا به معناى حرص به زندگى و ترس از مرگ نيست، زيرا او فرزند برومند و وارث صالح و جانشين شايسته همان امام بزرگوارى است كه فرمود:
«به خدا سوگند! انس فرزند ابوطالب به مرگ، بيش از انس طفل به پستان مادر است!»
«همانا محبوبترين ملاقاتكنندگان در نزد من، مرگ است.»...

از ويژگيهاى یاران حضرت (ارواحنا فداه)، اوج آگاهى و عمق دانايى و درايت آنهاست دلهاشان به نور معرفت درخشنده و نور باران است. به راهى كه مى روند يقين كامل داشته لذا همچون كنيزى كه از مولاى خود اطاعت مى كند، از امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ فرمانبردارى مى نمايند.
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند:
مردانى كه دلهاشان بسان پاره ى آهن است. در ايمانشان به خدا و وعده ى او ذرّه اى ترديد ندارند و باور آنان از كوه سخت تر است . . . ايشان در فرمانبردارى از سالار خويش مطيع تر از كنيز نسبت به مولاى خود مى باشند. آنان بسان چراغهاى روشنگرند . . . دلهايشان بسان مشعلهاى پر نور است.
زيبا و ژرفترين توصيف براى ياران آن حضرت را در اين سخن زيبا مى توان ديد كه مى فرمايد:
هرگز قلب آنان به ذره اى از شك آلوده نمى شود. و اين مقامى فراتر از فهم و درك هاست.
منبع: یاران امام زمان(ارواحنا فداه) - شناختنامه حضرت مهدی(علیه السلام)

حقایق را به ما نگفته بودند یا لااقل همه حقیقت را نگفته بودند .
گفتند : تو كه بیایی خون به پا می كنی ، جوی خون به راه می اندازی و ما را از ظهور تو ترساندند .
درست مثل اینكه حادثه ای به شیرینی تولد را كتمان كنند وفقط از درد زادن بگویند .
ما از همان كودكی ، تورا دوست داشتیم ، به تو عشق می ورزیدیم ، و با همه وجود بی تاب آمدنت بودیم .
از كودكی، نزدیک روز میلاد تو، با عشق كوچه ها را تزئین می كردیم و ریسه می بستیم .
عشق تو با سرشت ما عجین شده بود و آمدنت ، طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود .
اما ...
كسی به ما نگفت كه چه گلستانی می شود جهان ، وقتی كه تو بیایی .
همه ، پیش از آنكه نگاه مهر گستر و دستهای پرعاطفه تو را توصیف كنند ، شمشیرتو را نشانمان داده اند .
آری! برای اینكه گلها و نهالها رشد كنند ، باید علف های هرز را وجین كرد و این جز با داسی برنده ممكن نیست .
آری! برای آرامش مظلومان تاریخ ، باید نسل ظالمان و ستمگران از روی زمین برچیده شود .
آری! برای برپایی عدالت ، باید تمامی تختهایبهستم آلوده سلطنت واژگون گردد .
و این ،همه ، تنهااز دست تو برمی آید ...