تبليغاتX

شميم عاشقي
برای آن گلی که با آمدنش بهار می شود

 

 

 

 

شهادت موالموحدین ، امیرالمومنین ،امام پارسایان ،جلوه حق ، امام علی (ع) بر عموم شیعیان جهان تسلیت باد .

 

شهادت :
در سال چهارم هجری جماعتی از خوارج در مکه جلسه ای تشکیل دادند ومسئول تمامی اختلافات موجود در جامعه را یه نفر دانستند  که قرار شد که هر سه را اعدام بنمایند که بدین منظور عبدالرحمن بن ملجم مرادی مسئولیت بشهادت رساندن امام علی (ع) را به عهده گرفت ودومی مسئولیت بهلاکت رساندن معاویه در شام را وسومی کشتن عمروبن عاص را در مصر .
عبدالرحمن بن ملجم راهی کوفه میشود ، در کوفه با دختری بنام قطامه که دو برادرش در جنگ نهروان بدست امام علی (ع) کشته شده بود ، برخورد کرده وعاشق وی میشود ، قطامه، مهریه خود را کشتن امام علی (ع) قرار می دهد ، عبدالرحمن بن ملجم در سحرگاه 19 رمضان سال 40 هجری ، هنگامی که امام در محراب عشق مشغول راز ونیاز بامحبوب خود بود ، با ضربت بر فرق امام ، فرق امام را میشکافد و...  امام در لحظه ای که ضربت بر فرق مبارکش وارد شده ( با حالی که حاکی از به نتیجه رسیدن بارسنگینی را از دوش بر زمین گذاشتن وراحت شدن است ) فریاد برآورد : "فزت برب الکعبه "بخدای کعبه که رستگار شدم .
دادو فریاد ، یا علی را کشتند شروع میشود ،ا بن ملجم که فصد فرار داشته در خارج از مسجد بوسیله مردم دستگیر میشود.
برای امام به تجویز طبیب شیر می برند ، امام میفرماید که بر ای ابن ملجم هم از همین شیر ببرید وبه او کاری نداشته باشید ، اگر زنده ماندم خود میدانم واگر نه ، با همان ضربه او را قصاص کنید .
امام در عصر روز 21 ماه رمضان سال 40 هجری بر اثر عمق زخم وزهری که وارد بدن وی بوسیله شمشیر شده بود در حالی که با خدای خویش در راز ونیاز ودر حال نماز بود ، جان به جان آفرین تسلیم کرد .
"انا لله وانا الیه راجعون " پیکر شریفش را به نجف اشرف برده وهمان جا بخاک سپردند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 0:34  توسط منتظر  | 

منتظر واقعى امام زمان(عج) و حكومت و دولت جهانى او، بايد داراى ويژگى‏هايى باشد تا شايسته اين انتظار گردد. هم چنين خود انتظار آثارى در شخصيت وجودى فرد مى‏گذارد كه نمونه‏هايى از آن در زير آورده مى‏شود:

1. خودسازى فردى

كسى كه منتظر حكومت مصلح است، خود نيز بايد صالح باشد؛ يعنى منتظر واقعى نمى‏تواند نقش تماشاگر داشته باشد، بلكه حتما بايد در صف اصلاح‏طلبان باشد. پس نخست، بايد خودش را اصلاح كند.

2. خوديارى اجتماعى

بعد از آن كه خودش را اصلاح نمود، بايد نسبت به ديگران نيز بى‏تفاوت نباشد، و بايد بر اصلاح ديگران نيز بكوشد.

3. منحل نشدن در فساد محيط

وقتى در جوامع، فساد شيوع پيدا كرد، انسان منتظر خود را پاك نگه مى‏دارد. زيرا اميد به اصلاح جهانى و پايانى دارد. تنها در اين صورت است كه منتظر دست از تلاش و كوشش براى حفظ پاكى خويش و حتى براى اصلاح ديگران بر نخواهد داشت.

  • وعده وصل چون شود نزديك  آتش عشق تيزتر گردد

4. پايدارى در برابر رهبرى‏هاى فاسد و مبارزه با فساد

منتظر واقعى هيچ‏گاه در برابر رهبران فاسد و ستمگر خضوع نكرده و سر تسليم فرو نمى‏آورد، بلكه در مبارزه هميشگى با فساد و حاكمان فاسد به سر مى‏برد و منتظر تشكيل حكومت عدل اسلامى است.


منبع : پرسش هایی راجع به امام زمان - بینیاد حضرت مهدی موعود -علیه السلام-

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 23:0  توسط منتظر  | 

 

حضرت على(ع) فرمود: فاطمه(س) نمى‏گذاشت كسى از اهل خانه در شبهاى قدر به خواب رود به آنان غذاى كم مى‏داد و از روز قبل براى احياى شب قدر آماده مى‏شد و مى‏فرمود: محروم كسى است كه از بركات اين شب محروم باشد.

سخنی درباره شب قدر

"انا انزلناه فی لیلة القدر..."

در این آیه ی شریفه، دو موضوع مورد توجه قرار گرفته است: "نزول قرآن" و "شب قدر".

می دانیم که قرآن کریم در طول 23 سال به طور تدریجی نازل شده است. اما نزول دیگری هم درباره قرآن مطرح است و آن نزول یکجای قرآن، بر قلب رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) می باشد. قرآن کریم به رسول اکرم(ص) این چنین خطاب می کند:

"ولا تعجل بالقرآن من قبل ان یقضی الیک وحیه" ( طه / 114): درباره ی قرآن قبل از آن که وحی آن به تو اعلام شود، شتاب مکن.

برخی مفسرین از آیه ی فوق دریافت کرده اند که رسول اکرم(ص)، قرآن را قبل از نزول تدریجی، می دانسته و این در صورتی ممکن است که نزولی دفعی بر آن حضرت شده باشد. (ر.ک. المیزان، ج 14، ص 215)

گویا این نزول دفعی است که قرآن کریم درباره ی آن می فرماید: "شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن" (بقره / 185): ماه رمضان، همان – ماهی – که قرآن در آن نازل شده است.

و نیز می فرماید: "انا انزلناه فی لیلة مبارکة" (دخان / 2): ما آن – قرآن – را در یک شب مبارک نازل کردیم.

و فرموده است:انّا انزلناه فی لیلة القدر(قدر / 1): ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.

با این بیان، قرآن کریم در ماه رمضان، در شبی مبارک از این ماه که شب قدر نامیده شده، نزول یافته است.

"شب قدر" شبی است که در عظمت، فوق تصور و از هزار ماه برتر است. از آن جهت وصف قدر درباره ی آن آمده است که تمام مقدرات سال در این شب رقم می خورد.

درسوره "دخان" به وصف این شب پرداخته شده است:

حم و الکتاب المبین * انّا انزلناه فی لیلة مبارکة * انّا کنا منذرین * فیها یفرق کلّ امر حکیم * امراً من عندنا* انّا کنّا مرسلین * رحمة من ربّک * انّه هو السّمیع العلیم *(دخان 1-8)

قسم به کتاب روشنگر * ما این – قرآن – را در شبی مبارک نازل کردیم * زیرا ما هشدار دهنده ایم * در این شب همه ی امور حکیمانه – جدا جدا – بررسی و تقدیر و تصویب می شوند * امری که از ناحیه ی ما بوده باشد...* ما ارسال کننده هستیم. این رحمتی از ناحیه پروردگار تو است. * البته که او شنوا- ی دعا و درخواست بندگان – دانا –ی به همه ی امور آنها – است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 12:35  توسط منتظر  | 

 
تا لحظه ی موعود که از کعبه رسد
نذر قدم بهار مهدی صلوات
 
wwwwwwwwwwwwww
عمری است که از حضور او جا ماندیم          در غربت سرد خویش تنها ماندیم              او منتظر است تا که ما برگردیم               ماییم که در غیبت کبری ماندیم
 
چه خوشست من بمیرم به ره ولای مهدی   * سر و جان بها ندارد که کنم فدای مهدی
همه نقد هستی خود بدهم به صاحب جان  * که  یکی دقیقه بینم رخ دلگشای مهدی
نه هوای کعبه دارم نه صفا و مروه خواهم        * که ندارد این مکانها به خدا صفای مهدی
چه کنم چه چاره سازم که دل رمیده من          نکند هوای دیگر به جز از هوای مهدی
من دلشکسته هر دم به امید درنشستم              که مگر عیان ببینم رخ دلشگای مهدی 
                                         
 
 
 
 
* اللهم عجل لولیک الفرج
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 18:29  توسط منتظر  | 

حضرت عسكرى در سال 260 قمرى از دنيا رفت و بايستى فرزند بزرگوارش ، پيش از اين سال ، ولادت يافته باشد.
سـال ولادت حـضـرت مـهـدى ، سـال نور است كه سال 256 هجرى است و آن حضرت ، هنگام وفات پدر بزرگوارش ، چهارساله بوده است .
اكنون عمر شريفش 1157 سال است كه عمرى دراز و طولانى است و اين خود معجزه اى اسـت از مـعـجـزات و خـرق عـادتـى اسـت از خـرق عـادات و دليلى است بر ارتباط مستقيم حـضـرتـش بـا ذات مقدس حضرت احديث . رابطه تكوينى كه حضرتش ارتباط وجودى با وجود حضرت حق دارد.
البـتـه طول عمر، بر خلاف طبيعت نيست و با طبيعت انسان سازگار است و خواسته فطرى بـشـر نـيـز است و شايد در آينده روزى برسد كه اين خواسته فطرى بشر، تحقق يابد. حـيـات ، نـه تـنـهـا مـحـبوب انسانهاست ، بلكه محبوب حيوانات نيز است . هر بشرى ، خود ناآگاه از جان خود دفاع مى كند؛ چنانچه هر حيوانى نيز از حيات خود، دفاع مى كند.
فـطـرى بـودن حـب حـيـات ، مـسـتـلزم فـطـرى بـودن دوام حـيـات اسـت كـه بـجـز طـول عـمـر چيز دگرى نيست و طول عمر، امرى واقعى و حقيقى ، چون ديگر فطريات بشر اسـت كـه خـطـا نـدارنـد. در عـصـر نـوح ، پيش از توفان ، عمر بشر طولانى بوده است ؛ چـنـانـچـه خـود حـضـرت نـوح نـيـز عمرش طولانى بوده ، دعوت آن حضرت نهصد و پنجاه سـال طـول كـشـيـد. و پـيـش از دعـوت بايد عمر حضرتش به اندازه اى برسد كه به مقام پـيـغـمـبـرى آن زمان و مردمان كهن سالش برسد. و پس از پايان دعوت نيز، حضرت نوح چندى بوده و توفان رخ داده و آن را به چشم ديده و پس از توفان نيز، زنده است .
ولى پـس از توفان ، عمر بشر كوتاه شده است ، و اين سرى است كه بايد روزى روشن شود.
نـه تنها طول عمر حضرت مهدى ، معجزه است ، بلكه امامت آن حضرت ، نظير نبوت حضرت عيسى عليه السّلام نيز، معجزه است .
حـضـرت مـهـدى ، در چـهـار سـالگـى بـديـن مـنـصـب مـقـدس الهـى نـايـل گـرديـد و ليـاقـت چـنـين منصبى را داشت كه بزرگسالان چنان لياقتى را نداشته و ندارند.
و اين معجزه نيز، رابطه تكوينى امامت را با حضرت حق نشان مى دهد و ارتباط تشريع را با تكوين روشن مى سازد.
اراده خـلل نـاپذير حق ، تعلق گرفت كه حضرت مهدى ، عمرى دراز داشته باشد و تفكيك اراده از مراد، محال است ؛ به خصوص اگر اراده حق باشد.
عـلل طـبـيـعـى پـس از تـوفـان نـوح قـادر بـه دادن طـول عـمر نيستند چون خودشان محدود به وقت هستند و عمرى كوتاه دارند مگر آن كه عللى پـى در پـى ايـن نـقـيـصـه را جـبـران كـنـد. آنـچـه قـطـعـى اسـت ، طول عمر حضرت مهدى ، علل الهى دارد.
وجـود مـقـدس حـق ، ازلى اسـت و ابـدى و جـاودانـى و قـديـم . پـس معلول بلا واسطه اش بايستى داراى عمرى دراز باشد.
دين ، بايستى با حقايقى اعجاز انگيز همراه باشد، تا دانسته شود كه خواسته حضرت حق اسـت . اگـر ديـن صـد در صـد فـاقـد اعـجـاز بـاشـد، ارتـبـاطـش بـا حـضـرت حـق مجهول مى ماند و نظير مسلكى از مسلكهاى بشرى خواهد بود.
تمام پيامبران ، داراى معجزاتى بودند كه بشر از آوردن آنها عاجز و ناتوان بود. دعوت حـضـرت مـحـمـد صـلى الله عليه و آله ، جد حضرت مهدى ، با معجزاتى بسيار آغاز شد و انـجـام آن دعـوت هم ، كه به وسيله حضرت مهدى است ، بايستى با معجزه همراه باشد كه وجود مبارك حضرت مهدى ، خود معجزه بلكه معجزاتى است .
طول عمر

منبع : راه مهدی - آیة الله سیدرضا صدر
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 17:33  توسط منتظر  | 


امام باقر (ع) مى‏فرمايد: حارث اعور به امام حسين (ع) عرض كرد:اى زاده رسول خدا! فدايت شوم. مرا از معناى آيه شريفه والشمس و ضحيها [سوگند به خورشيد و گسترش نور آن‏] مطّلع ساز. حضرت فرمود: مراد از خورشيد، رسول الله (ص) مى‏باشد.

پرسيد: فدايت شوم! منظور از آيه شريفه ((والقمر اذا تليها)) [سوگند به ماه چون پس از آن آيد. ]چيست؟

فرمود: منظور از ماه، اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (ع) است كه بعد از پيامبر(ص) مى‏باشد.

گفت: مقصود از آيه شريفه ((والنهار اذا جلّيها)) [و سوگند به روز و چون آن را روشن سازد ]چيست؟

فرمود: مقصود از روز، قائم آل محمد (عج) است كه زمين را پر از قسط و عدل كند)).


منبع: امام حسین و مهدی (علیهما السلام) - محمد رضا فوادیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 15:17  توسط منتظر  | 




امام حسن علیه السلام فرمودند:  
ما بقي في الدنيا بقية غير هذا القرآن فاتخذوه اماما يدلکم علي هداکم، وان أحق الناس بالقرآن من عمل به وان لم يحفظه وأبعدهم منه من لم يعمل به وان کان يقرأه .


تنها چيزي که در اين دنياي فاني، باقي مي ماند قرآن است، پس قرآن را پيشوا وامام خود قرار دهيد، تا به راه راست و مستقيم هدايت شويد . همانا محق ترين مردم به قرآن کساني هستند که بدان عمل کنند اگر چه آن را حفظ نکرده باشند، و دورترين افراد از قرآن کساني هستند که به دستورات آن عمل نکنند گرچه قاري و خواننده آن باشند .


ارشادالقلوب ص102


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 16:34  توسط منتظر  | 


بوی یار

الگوى تمدن يونانى - كه تمدن فعلى‏غرب بسط و گسترش آن است - باآرمان مدينه فاضله افلاطون آغازمى‏شود. به همين علت است كه سيرتاريخ و اجتماع نيز همچون افراد بشرمحتاج به قصور غايات يا آرمانهايى‏در فراراه حركت‏خويش است تا آنجاكه در ميان عوام مردم نيز كه با فلسفه‏يونان و مسايل آن آشنايى ندارندمدينه فاضله به صورت يك تعبيررايج وجود دارد و هر كس در ذهن‏خويش از آن صورتى ساخته است‏براى ما شيعيان معناى مدينه فاضله‏با حكومت جهانى عدل حضرت‏مهدى، عليه‏السلام، انطباق دارد و اين‏آرمان با مدينه فاضله افلاطونى  زمين تا آسمان متفاوت است.

اتوپياى  افلاطونى، غايت‏حاكميت انسان - به تعبير غربى آن بر كره زمين است، حال آنكه حكومت‏جهانى عدل براى مسلمانان، آرمانى‏است كه در حاكميت احكام خدا براجتماع بشر معنا پيدا مى‏كند. همين دوآرمان يا ايده‏آل تاريخى است كه يكى‏به تمدن غرب و سيطره شيطانى آن‏در جهت تمتع هر چه بيشتر از نعمات‏و لذايذ دنيايى مى‏انجامد و ديگرى به‏انقلاب اسلامى ايران و برپايى‏حكومت جهانى اسلام.

بيان قرآن مجيد و روايات صراحتاناظر بدين معناست كه تاريخ حيات‏معنوى انسان از توحيد آغاز مى‏شودو به انواع مختلف شرك مى‏گرايد ونهايتا بار ديگر، در آخرين مراحل‏حيات تكامل بشر به امت واحده‏توحيدى ختم مى‏شود. اين سير برخلاف فرضياتى است كه درجامعه‏شناسى اديان به عنوان‏نظرياتى متقن ابراز مى‏شود.

دو كوهه آيا دوست دارى كه‏پادگان ياران امام مهدى، عليه‏السلام،نيز باشى؟ پس منتظر باش!



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 0:31  توسط منتظر  | 


نوّاب چهارگانه كسانى بودند كه در غيبت صغرى از طرف امام(عليه السلام)داراى وكالت خاصّه بودند.
آنان به ترتيب و بنا به تسلسل تاريخى عبارت بودند از:1ـ عثمان بن سعيد العمرى، مدّت نيابت پنج سال،2ـ محمّد بن عثمان العمرى، مدت نيابت حدود چهل سال،3ـ حسين بن روح نوبختى، مدّت نيابت حدود بيست و يك سال،4ـ و على بن محمّد سمرى، مدّت نيابت سه سال.
و با پايان زندگى اين چهار نفر، دوران غيبت صغرى در سال 329 هجرى به پايان رسيد و سپس دوران غيبت كبرى آغاز گرديد.
تحرّكات و تلاش هاى آنان - بدون اين كه مأمورين را به خود جلب كنند - بسيار سرّى بود.
از جمله كوشش هاى آنها حلّ مشكلات علمى و شركت در بحث ها و مناظرات عقيدتى بود كه براى راهنمايى پايگاههاى مردمى يا براى پاسخگويى به شبهه ها و دفاع از اسلام انجام مىشد.
نيابت و نمايندگى خاصّ از طرف امام مهدى(عليه السلام) 69 سال و شش ماه و پانزده روز ادامه داشت و اين مدّت، غيبت صغرى نام دارد.
غيبت صغرى در سال 329 پايان يافت.
در آن وقت، عمر امام مهدى(عليه السلام)74 سال بود.
آن گاه غيبت كبرى آغاز گرديد تا خداوند حكيم در زمان و شرايط مساعد به آن حضرت اجازه ظهور دهد تا زمين را پر از عدل و داد كند و حكومت واحد جهانى را تشكيل دهد و آرزوى بشريّت را، كه همان تحقّق مدينه فاضله است، محقّق گرداند.
به اميد آن روز.


منبع : امام مهدی -علیه السلام - حاج شیخ حسین انصاریان
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:45  توسط منتظر  | 



انسان كامل و مقدسى كه رهبرى جهان را به دست خواهد گرفت و به كمك عقل بشر خواهد شتافت و بر پا دارنده عدالت ابدى و جهانى خواهد بود، در زبان دانش و معرفت ((مهدى )) ناميده شده است .
آيا اين نام را اسلام براى حضرتش نهاده است ؟ آرى .
مهدى ، كسى است كه ظلم و ستم را از جهان بر كند و خاور و باختر و شرق و غرب را از عدل و داد براى هميشه آكنده سازد.
نظريه مهدى ، سمبل مبارزه با ظلم و بيدادگرى و بر انداختن ستمكارى از صفحه گيتى است . چنانچه در گذشته ياد شد، اين نظريه از اميدهاى اصلى و اجتماعى بشر بوده و هست و در كانون نهاد هر كس ، چنين اميدى موجود است . و حضرت مهدى نور اين اميد است .
همه اديان و مذاهب بشرى بدان خبر داده و كسى را نام برده اند كه او مهدى خواهد بود.
ارمياى پيغمبر در تورات از جنگى عظيم و جهانى خبر مى دهد كه دو سوم مردم زمين را نابود مى كند. سپس پادشاه عادلى آيد و جهان را اصلاح فرمايد.
زبور داود، از آمدن مصلحتى نويد مى دهد كه دريا تا دريا را داد كند و جميع امتهاى جهان اطاعتش كنند.
يهود و جهودان ، ((عزير)) نبى را مهدى مى دانند.
مسيحيان و ترسايان ، ((مسيح )) را مهدى مى خوانند.
نزد كبران و زردشتيان ، نام مهدى ، ((بهرام )) است و فرزند سوم زردشت و يا ((سوشنانت )) است كه جهان را پر از پندار نيك و گفتار نيك و كردار نيك خواهد كرد.
بودائيان و برهمائيان كه 220 فرقه گوناگون هستند، انتظار بازگشت پيشواى خود را دارند.
ايرانيان باستان ، ((كيخسرو)) را منتظر بودند. مى گفتند روى نهان كرده و باز خواهد آمد.
ولى هيچ يك از اديان گذشته مانند اسلام ، نظريه ((مهدى )) را محكم و استوار نساخت . نه تنها پيروان خود را به وجود مهدى مژده داد؛ پيروان مذاهب ديگر را متوجه اين نظريه نمود و آگاه ساخت كه در مذهب خودشان ، اصل وجود مهدى ثابت است
و اين يكى از حقهاى بزرگ اسلام بر جامعه بشريت است .
آرى ، عدل مؤ بد از ارمغانهاى اسلام براى اجتماع بشرى است .
حكومت واحد جهانى ، از ارمغانهاى اسلام است .
الغاى تبعيضهاى نژادى و بيان مساوات خلق ، از ارمغانهاى اسلام است .
الغاى طبقات اجتماع و برتريهاى قومى و ملى ، از ارمغانهاى اسلام است .
اينك بايستى به كاوش پرداخت تا معلوممان شود كه كه مهدى كيست و چگونه كسى است و بايستى چگونه باشد.

منبع : راه مهدی - آیة الله سید رضا صدر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 0:32  توسط منتظر  | 


ابو جحیفه ، حرث بن عبدالله همدانی و حرث بن شرب می گویند:
روزی در خدمت حضرت علی (علیه السلام ) بودیم ،حضرت رو به فرزند خود امام حسن (علیه السلام) نموده و فرمود : مرحبا ای پسر پیغمبر!
در این حال فرزند دیگر امام یعنی امام حسین (علیه السلام) وارد شد. حضرت علی (عیله السلام) به او فرمود: پدر و مادرم قربانت شود ای پدر فرزند بهترین کنیزان !
عرض کردیم: یا امیرالمومنین ! چرا به امام حسن (عیله السلام) آن طور و به امام حسین(علیه السلام) این گونه خطاب کردید؟ فرزند بهترین کنیزان کیست؟
امام علی (عیله السلام) فرمود : او گمشده ای است که از کسان و وطن دور و مهجور و نامش" م ح م د" است و فرزند حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین( علیهم السلام)می باشد.
در این هنگام ، حضرت دست مبارک را بر روی سر امام حسین(علیه السلام) نهاد و فرمود: همین حسین (علیه السلام).


منبع : بحارالانوار - جلد51- صفحه110
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 0:30  توسط منتظر  | 




«رجعت» از نظر لغوي، مصدر «مرّه» از ماده «رجوع» و به معناي «يك بار بازگشت» است. اين واژه در علوم مختلفي همچون فقه، كلام، عرفان، نجوم، جامعه‏شناسي به كار مي‏رود و در هر علمي، معناي خاص خود را دارد. در اصطلاح اهل كلام، رجعت به معناي بازگشت به دنيا پس از مرگ و پيش از رستاخيز است كه اين همان معناي مورد نظر ماست. شيخ مفيد(ره) در تعريف اين اصطلاح كلامي مي‏نويسد:

خداوند گروهي از مردگان را به همان صورتي كه در گذشته بودند، به دنيا باز مي‏گرداند و گروهي را عزيز و گروهي را خوار مي‏كند و اهل حق را بر اهل باطل و ستم‏ديدگان از اهل حق را بر ستمگران چيره مي‏گرداند. اين رويداد در هنگام قيام مهدي آل محمد ـ بر ايشان درود باد ـ رخ خواهد داد.

ديگر دانشمندان شيعه نيز در كتاب‏هاي خود تعاريفي مشابه، از اين واژه ارائه داده‏اند. از تعريف يادشده چند نكته به دست مي‏آيد:

1. رجعت‏كنندگان با همان بدن مادي و به همان صورتي كه پيش از آن داشتند، به دنيا برمي‏گردند؛
2. رجعت، عمومي نيست و تنها گروهي از مردگان چه اهل حق و چه از اهل باطل، رجعت خواهند كرد؛
3. رجعت در عصر ظهور امام مهدي(ع) رخ مي‌دهد؛
4. فلسفه رجعت، عزيز گردانيدن اهل حق و خوار كردن اهل باطل و چيره‏ساختن ستم‏ديدگان بر ستمگران است.

 بايد دانست كه در متون روايات و ادعيه و زيارت، از رجعت با تعابيري چون «كرّه» و «اياب» ـ به معناي بازگشت ـ
نيز ياد شده است.


                            و اَنّ رجعتکم حقٌ لا ریبَ فیها


ماهنامه موعود شماره 91
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 1:36  توسط منتظر  | 


انتظار نجات بر دو گونه است:

نوع اول‏

انتظار نجاتى كه در توان انسان نيست آن را جلو يا عقب بيندازد؛ همانند انتظارى كه شخص غريق در رسيدن گروه نجات مستقر در ساحل به سوى خود دارد؛ حال آن كه وى آنان را مى‏نگرد كه براى نجات او به راه افتاده‏اند. بى‏گمان، غريق را ياراى آن نيست كه زمان رسيدن گروه نجات را به خود نزديك‏تر كند.

البته اين انتظار، اميد به نجات را در درون او تقويت كرده ونور اميد را بر تيرگى‏هاى يأس ونوميدى كه از هر سو احاطه‏اش كرده‏اند، خواهد تابانيد.

نوع دوم‏

نوع دوم، انتظارى است كه انسان مى‏تواند آن را نزديك گرداند وطلب كند؛ مانند بهبودى از بيمارى، اجراى طرحى عمرانى يا علمى يا تجارى يا پيروزى بر دشمن ورهايى از فقر. همه اين‏ها ريشه در انتظار دارند وامر سرعت بخشيدن يا تأخير انداختن آن‏ها به دست خود انسان است.

بنابراين، اين امكان براى انسان وجود دارد كه در به دست آوردن بهبودى وشفا تعجيل كند يا آن را به تعويق اندازد يا حتى منتفى گرداند. چنان كه امكان آن هست در اجراى پروژه‏اى تجارى يا عمرانى يا علمى عجله كند يا اجراى آن را به وقتى ديگر موكول كند يا اصلاً رها سازد. همچنين اين امكان براى وى هست كه به سوى پيروزى بر دشمن وبى‏نيازى مالى بشتابد يا سستى ورزد وتأخير كند يا از خيرشان بگذرد.

با اين بيان، انتظار از نوع دوم با انتظار از نوع اوّلى كه از آن سخن گفتيم تفاوت خواهد داشت ودر محدوده قدرت واختيار انسان هست كه در تحقق آنچه كه انتظارش را مى‏كشد، شتاب ورزد يا درنگ وسستى روا دارد يا عطايش را به لقايش ببخشد.

از اين رو، انتظار از نوع دوم، علاوه بر ((اميد)) و((مقاومت))، به انسان ((حركت)) نيز مى‏بخشد، وحركت، مخصوص انتظار است. بى‏گمان اگر انسان بداند كه نجات ورهايى‏اش به حركت، عمل وتلاشش وابسته است، چنان حركت وتلاشى براى رهايى ونجات خويش به خرج مى‏دهد كه در گذشته توان انجام آن را نداشته است.

بنابراين اگر انتظار از نوع اول به انسان، تنها ((اميد)) و((مقاومت)) مى‏بخشد، انتظار از نوع دوم به وى علاوه بر ((اميد)) و((مقاومت))، ((حركت)) وپويايى نيز خواهد بخشيد:

1- اميد در جان انسان اين قدرت را به وى مى‏دهد تا پرده حال را بدرد وآينده را ببيند، وچه قدر فاصله است ميان كسى كه ((خدا))، ((هستى)) و((انسان)) را از خلال درد ورنج حاضر مى‏بيند وميان كسى كه همه اين سه را از خلال حال وگذشته وآينده مى‏نگرد. ترديدى نيست كه ديدگاه دوم با ديدگاه اول متفاوت است وبى‏گمان تيرگى، ظلمت وابهام واشكالى كه ديدگاه نخست را احاطه كرده، ديدگاه دوم از آن‏ها در امان است.

2- اميد در جان انسان، او را در ادامه پايدارى ومقاومت در مقابل سقوط واضمحلال تا رسيدن نيروهاى كمكى توانمند مى‏سازد، ومادام كه چراغ اميد به رسيدن كمك در دل وجان انسان ندرخشد، مقاومتى نخواهد داشت.

3- بالاخره اميد در جان انسان او را در نيل به نجات ورهايى ونيرومندى وتوانگرى قادر خواهد ساخت. چنين انتظارى، همان ((انتظار پويا)) وبرترين نوع انتظارى است كه در اين پژوهش ما در پى آنيم.


انتظار پویا1 - آیت الله محمد مهدی آصفی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 11:31  توسط منتظر  | 

 

درد و دل با امام زمان


سلام آقا جون

نمیدونم چرا وقتی گرفتار میشم یاده شما می افتم ، وقتی گناه سراسره وجودمو میگیره ، اونوقت که دیگه حالم از خودمو کارام بهم میخوره ، وقتی دلم اونقدر از گناهایی که کردم پره و...............

آقا جان یه وقتایی بود که اگه یه گناه کوچیک میکردم دلم میگرفت ، عذاب وجدان میگرفتم ، وای اگه اون گناه رو روز دوشنبه و یا پنجشنبه انجام میدادم ، چه حاله بدی بهم دست میداد ، چون میدونستم که نامه اعماله ما شیعیان رو به شما ، تو این روزها ارائه میدن ، همش دعا و استغفار و توبه میکردم به درگاه خدا که گناهامو قبل از این که نامه اعمالمو ببینین ببخشه ، فکر اینکه شما پرونده سیاه من رو ببینین برام عذاب میشد ، هی به خودم فحش و لعنت میفرستادم و میگفتم آخه این چه کاری بود که کردی ، فکر اون لحظه که شما با دیدن پرونده من ناراحت میشید داغونم میکرد ، آخه شما از ما شیعیان انتظاره این کارارو ندارین ، به قوله مرحوم کافی شما که غیر از ما شیعیان کسی رو ندارین ، حالا منم که اسمم شیعه هستش این جوری تو زرد از آب در اومدم ..................

 

آقا جان ولی چند وقتی هست که دیگه بعد از گناه کردن عذاب وجدان نمیگیرم آقا دیگه دلم نمیگره بعد از گناه کردن ، آقا جان دیگه شبا که میخوابم یادم میره از خدا بخوام توفیق بده شما رو زیارت کنم ، آقا دیگه دلم برایه جمکرانت پر نمیزنه ، آقا دلم از سنگ شده ، آقا...............................

 

آقا جانم دستمو بگیر ، نه ببخشید شما دستمو گرفتین که الان دارم باهاتون درد دل میکنم ، آقا همه ایرادا از منه اینو خودم میدونم ، آقا منو ادبم کن ، آقا کمکم کن تا وجدانم بیدار شه و  برگرده به اون اصل وجودیه خودش ، آقا شرمنده ام از این همه رو سیاهی ، شرمنده ام ....شرمنده....

 

 

آقا با این همه رو سیاهی بازم برایه فرجتون دعا میکنم آخه به رحیم بودن خدا اطمینان دارم اون انقدر مهربونه که حتی دعایه یه گناه کار مثل من رو هم قبول میکنه .

خدایا منم بنده گناهکارت ، همون که همیشه از یادت غافله ، خدایا من بی آبرو  یه خواهش ازت دارم اونم فرج امام زمانه ....... خدایا این رو سیاه ازت میخواد که اونو جزء سربازای حضرت قرارش بدی و شهادت در رکابش رو همچنین..... الهی آمین

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 17:17  توسط منتظر  | 


بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir



الهی !

آن روز موعود که تکسوار عشق با خورشید می آید، تا عدالت تو را برمنتظرانش

 

هدیه دهد، آفتابی ترین ادینه روز گار خواهد بود. بگذار بیاید و سینه دردمند زمین

 

 

را از تاریکی زمانه آزاد گرداند و عدل وعده داده شده ات را برایمان به ارمغان

 

 

بیاورد. 

به امید ظهور آقا امام زمان (عج)

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 17:5  توسط منتظر  | 



اوّلین خطبه ای که حضرت مهدی علیه السلام در حالی که به خانه خدا تکیه داده اند برای مردم انشاء می فرمایند به بیان امام باقر علیه السلام این است که فرمودند: آن حضرت در حالیکه به خانه خدا تکیه داده و به آن پناه گرفته ندا می کند:

ایّها النّاس! انّا نستنصر الله و من اجابنا من النّاس فانّا اهل بیت نبیّکم محمّد و نحن اولی الناس بالله و بمحمّد صلی الله علیه و آله فمن حاجّنی فی آدم فانا اولی الناس بآدم و من حاجّنی فی نوح فانا اولی نوح فانا اولی بنوح و من حاجّنی فی ابراهیم فانا اولی الناس بابراهیم و من حاجّنی فی محمّد صلی الله علیه و آله فأنا أولی النّاس بمحمّد و من حاجّنی فی النبیّین فأنا أولی النّآس بالنبیّین.

ألیس الله یقول فی محکم کتابه: «إنّ الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریّة بعضها من بعض و الله سمیع علیم.»

فأنا بقیّة من آدم و ذخیرة من نوح و مصطفیً من ابراهیم و صفوة من محمّد صلی الله علیه و آله.

ألا فمن حاجّنی فی کتاب الله فأنا اولی النّاس بکتاب الله.

ألا فمن حاجّنی سنّة رسول الله فأنا اولی النّاس بسنّة رسول الله.

فأنشد الله من سمع کلامی الیوم لمّا أبلغ الشاهد منکم الغائب.

و أسألکم بحقّ الله و حقّ رسوله و بحقّی - فانّ علیکم حق القربی من رسول الله - إلاّ أعنتمونا و منعتمونا ممّن یظلمنا، فقد اخفنا و ظلمنا و طردنا من دیارنا و أبنائنا و بغی علینا و دفعنا عن حقّنا و افتری أهل الباطل علینا.

فالله الله فینا لا تخذلونا و انصرونا ینصرکم الله تعالی.»

یعنی: آن اصلاحگر بزرگ جهانی در آغاز قیام عادلانه و سراسری خویش به فرمان خدا و یاری او در مسجد الحرام حاضر می گردد و بر دیوار خانه خدا، تکیه می کند و پس از ستایش خدا و نثار خالصانه ترین و پاکترین درودها بر پیامبر صلی الله علیه و آله و خاندان پاک و پاکیزه اش علیهم السلام جهانیان را مخاطب ساخته و می فرماید:

«هان ای بشریّت!

جهانیان!

مردم روی زمین!

اینک ما از خدای توانا یاری می طلبیم و تمام ایمان آوردگان به خدا و کسانی را که ندای جهانی ما را پاسخ مثبت دهند همه را برای تحقّق اهداف الهی و انسانی خویش به یاری می خوانیم و همه را به حق و عدالت دعوت می کنیم.

مردم! ما خاندان پیام آور شما «محمّد» هستیم و شایسته ترین و نزدیکترین و سزاوارترین مردم به خدا و پیام آورش.

هان ای مردم! هر کس با من در مورد آدم علیه السلام گفتگو کند، من نزدیکترین مردم به آدم، نیای بزرگ بشریّت هستم.

و هر کس در مورد نوح پیامبر، ابراهیم بت شکن و محمّد پیامبر عدالت و حریّت بحث و گفتگو کند، من نزدیکترین انسانها به این پیامبران بزرگ خدا و پرچمداران قهرمان هدایت و رسالت هستم.

آیا خدا در کتاب آسمانیش نمی فرماید:

«انّ الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین * ذریّة بعضها من بعض و الله سیمع علیم.»

یعنی: خداوند آدم، نوح، خاندان ابراهیم و خاندان عمران را، بر جهانیان برتری داد، فرزندانی بودند که برخی از نسل برخی دیگر، پدیدار گشتند و خدا شنوا و داناست. (آل عمران: 33 و 34)

و من شایسته ترین باقی مانده از فرزندان آدم و بهترین ذخیره از نوح پیامبر و برترین برگزیده از ابراهیم و آخرین امامان راستین، از نسل محمّد صلی الله علیه وآله پیام آور عدالت و حریّت هستم.

بهوش باشید! هر کس در مورد کتاب خدا گفتگو نماید و شیفته آن باشد من نزدیکترین انسانها به کتاب آسمانی هستم هر کس در مورد سنّت و روش پیام آور خدا سخن دارد، من نزدیکترین و سزاوارترین فرد به سنّت و روش پیامبر و عامل بدان و تحقّق بخشنده آرمانهای والای قرآن و سنّت هستم. ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 0:2  توسط منتظر  | 

 فردا دير است...!



در مورد فلسفه و حكمت غيبت آخرين حجت خدا سخنان بسيارى گفته شده و احتمالات متعددى مطرح گشته است. اما شايد اين احتمال كه فلسفه غيبت آزمودن مؤمنان و تميز و تشخيص مدعيان دروغين پيروى از ولايت و منتظران از ولايت‏مداران واقعى و منتظران راستين است، از ديگر احتمالات پذيرفتنى‏تر و نزديك‏تر به واقع باشد.
كلاس درسى را در نظر بگيريد كه آموزگار آن براى آزمودن دانش‏آموزانش دقايقى كلاس را ترك گفته اما دورادور نظاره‏گر آنان است. آنچه او مشاهده مى‏كند چه خواهد بود؟ گروهى از دانش‏آموزان غيبت از آموزگار سوء استفاده كرده و به آزار و اذيت ديگر همكلاسيها پرداخته‏اند؛ گروهى ديگر با شيطنتهاى كودكانه خود همه كلاس را به هم ريخته‏اند؛ عده‏اى ديگر با حسرت تمام چشم به فضاى بيرون از كلاس دوخته و تماشاگر دانش‏آموزانى هستند كه در حيات مدرسه مشغول جست و خيزند؛ برخى از دانش‏آموزان هم فرصت را غنيمت شمرده و به انجام تكاليف عقب‏مانده خود مشغولند.
قطعاً به هنگام حضور دوباره آموزگار به كلاس و اطلاع دانش‏آموزان از اينكه او دورادور همه آنها را زير نظر داشته است، آنهايى كه وقت خود را با شيطنت و بازيگوشى به هدر داده‏اند بسيار شرمنده خواهند شد.
در مورد فلسفه و حكمت غيبت آخرين حجت خدا سخنان بسيارى گفته شده و احتمالات متعددى مطرح گشته است. اما شايد اين احتمال كه فلسفه غيبت آزمودن مؤمنان و تميز و تشخيص مدعيان دروغين پيروى از ولايت و منتظران از ولايت‏مداران واقعى و منتظران راستين است، از ديگر احتمالات پذيرفتنى‏تر و نزديك‏تر به واقع باشد.
كلاس درسى را در نظر بگيريد كه آموزگار آن براى آزمودن دانش‏آموزانش دقايقى كلاس را ترك گفته اما دورادور نظاره‏گر آنان است. آنچه او مشاهده مى‏كند چه خواهد بود؟ گروهى از دانش‏آموزان غيبت از آموزگار سوء استفاده كرده و به آزار و اذيت ديگر همكلاسيها پرداخته‏اند؛ گروهى ديگر با شيطنتهاى كودكانه خود همه كلاس را به هم ريخته‏اند؛ عده‏اى ديگر با حسرت تمام چشم به فضاى بيرون از كلاس دوخته و تماشاگر دانش‏آموزانى هستند كه در حيات مدرسه مشغول جست و خيزند؛ برخى از دانش‏آموزان هم فرصت را غنيمت شمرده و به انجام تكاليف عقب‏مانده خود مشغولند.
قطعاً به هنگام حضور دوباره آموزگار به كلاس و اطلاع دانش‏آموزان از اينكه او دورادور همه آنها را زير نظر داشته است، آنهايى كه وقت خود را با شيطنت و بازيگوشى به هدر داده‏اند بسيار شرمنده خواهند شد.
جهان عصر غيبت نيز همانند همين كلاس درس است. كلاسى كه در ظاهر استاد در آن حضور ندارد. اما حركات و سكنات هيچيك از دانش‏آموزانش از نگاه تيزبين استاد دور نيست و همه آنها بايد به هنگام ظهور پاسخگوى شيطنتها يا بازيگوشيهاى خود باشند.
شايد بيان كلامى از امام عصر(ع) براى درك بهتر آنچه گفته شد مؤثر باشد. آن حضرت در يكى از توقيعات خود مى‏فرمايد:
فليعمل كلّ امرى‏ء منكم بما يقرب به من محبتّنا و ليتحنّب ما يدنيه من كراهتنا، و سخطنا، فإنَّ أمرنا بغتة. فجاءة حين لا تنفعه توبة، ولا ينجيه من عقابنا ندم على حوبة.1
پس هر يك از شما بايد آنچه را كه موجب دوستى ما مى‏شود پيشه خود سازد و از هر آنچه كه موجب خشم و ناخشنودى ما مى‏گردد، دورى گزيند؛ زيرا فرمان ما به يكباره و ناگهانى فرا مى‏رسد و در آن زمان توبه و بازگشت براى كسى سودى ندارد و پشيمانى از گناه كسى را از كيفر ما نجات نمى‏بخشد.
آرى، همه ما در آزمونى بزرگ واقع شده‏ايم. آزمونى كه اگر از آن سربلند بيرون آييم برترين مردم همه روزگاران خواهيم بود.2 و اگر از عهده آزمون برنياييم فرداى ظهور بايد در برابر حجت خدا پاسخگو باشيم. پس بياييم از همين امروز و پيش از آنكه واقعه ناگهانى ظهور فرا رسد خود را براى پاسخگويى در برابر امام عصر(ع) آماده كنيم؛ چرا كه فردا خيلى دير است.



پى‏نوشتها :
1 . احمدبن على بن ابى‏طالب طبرسى، الإحتجاج، ص495؛ همچنين ر.ك: محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج53، ص176، ح 7.
2 . ر.ك: محمدباقر مجلسى، همان، ج52، ص122، ح4.
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 0:16  توسط منتظر  | 

  آيا اين حقيقت دارد كه امام زمان ، عليه‏السلام، به خاطر ترس از كشته‏شدن در پرده غيبت‏به سر مى‏برند؟


1. سخن از چرايى غيبت امام زمان ، عليه‏السلام، پيشينه‏اى بس طولانى دارد، به طورى كه حتى در زمان پيامبر ، صلى‏الله عليه و آله، و ائمه معصومين ،عليهم‏السلام، نيز به دنبال بحث از حضرت مهدى ، عليه‏السلام، و غيبت و قيام او ، گاه از علت غيبت‏سخن به ميان مى‏آمده است. «ترس از كشته‏شدن‏» نيز از جمله مواردى است كه در همين رابطه در روايات متعدد ذكر شده است. به طور مثال در روايتى از امام صادق ،عليه‏السلام، آمده است كه در پاسخ «زراره‏» مى‏فرمايد:

«يخاف و اشار بيده الى بطنه و عنقه » 

از كشته‏شدن با زهر يا با شمشير مى‏ترسد.

و مى‏فرمايد:

«يخاف على نفسه الذبح‏» 

از كشته‏شدن خويش مى‏ترسد

2. هيچ‏كس نمى‏تواند ادعا كند كه همه حكمت‏ها و اسرار غيبت را دريافته است، زيرا نهان‏زيستى امام زمان ،عليه‏السلام، از امور غيبى پروردگار است و درك بشر از شناخت همه‏جانبه اينگونه امور عاجز است.

اما آنچه در روايات اهل بيت ، عليهم‏السلام، در اين باره آمده است، تنها به بخش كوچكى از اين حقايق اشاره دارد، و هرگز هيچ امامى در صدد بيان همه جوانب اين امر نبوده است.

شاهد اين ادعا، اختلاف حكمت‏هاى وارد شده در روايات است كه نشان مى‏دهد هر امامى به فراخور درك مخاطبان خود و به اقتضاى شرايط موجود، تنها وجهى را كه متناسب با انگيزه خاص خود براى ورود به اين مبحث‏بوده مطرح مى‏فرموده است. علاوه بر اينكه خود آن بزرگواران نيز بارها به پوشيده‏ماندن علل غيبت تصريح مى‏فرموده‏اند. چنانكه امام صادق ،عليه‏السلام، مى‏فرمود: «ان وجه الحكمة فى ذلك لا ينكشف الا بعد ظهوره... ان هذا الامر امر من‏الله تعالى و سر من سرالله و غيب من غيب الله و متى علمنا انه عز و جل حكيم صدقنا بان افعاله و اقواله كلها حكمة و ان كان وجهه غير منكشف لنا.» 

وجه حكمتى كه در غيبت‏حضرت مهدى ، عليه‏السلام، هست، جز بعد از ظهورش معلوم نمى‏گردد... امر غيبت امرى از امور الهى و سرى از اسرار او و امرى غيبى است و ما زمانى كه دانستيم خدا حكيم است، تصديق مى‏كنيم كه همه كارها و فرمايشات او حكمت است، اگر چه وجه و علت آن بر ما پوشيده باشد.

3. از آنچه گذشت روشن مى‏شود كه نمى‏توان گفت امام زمان ، عليه‏السلام، به خاطر ترس از كشته‏شدن در غيبت‏به سر مى‏برد، بلكه بايد گفت: امام زمان ، عليه‏السلام، بنا به اراده الهى و حكمت‏هاى پوشيده پروردگار و بر اساس مصلحت‏هايى همچون حفظ جان آن حضرت، ناگزير از غيبت است.

4. وقتى درباره امام زمان ، عليه‏السلام، كه آخرين وارث پيامبران و امامان ،عليهم‏السلام، و يگانه سكاندار كشتى نجات امت اسلام است، سخن از «خوف كشته‏شدن‏» پيش مى‏آيد، يقينا به معناى حرص به زندگى و ترس از مرگ نيست، زيرا او فرزند برومند و وارث صالح و جانشين شايسته همان امام بزرگوارى است كه فرمود:

«به خدا سوگند! انس فرزند ابوطالب به مرگ، بيش از انس طفل به پستان مادر است!» 

«همانا محبوب‏ترين ملاقات‏كنندگان در نزد من، مرگ است.»...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 17:58  توسط منتظر  | 




از ويژگيهاى یاران حضرت (ارواحنا فداه)، اوج آگاهى و عمق دانايى و درايت آنهاست دلهاشان به نور معرفت درخشنده و نور باران است. به راهى كه مى روند يقين كامل داشته لذا همچون كنيزى كه از مولاى خود اطاعت مى كند، از امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ فرمانبردارى مى نمايند.

امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند:

«ورجال كانّ قلوبهم زبر الحديد، لا يشوبها شك في ذات اللّه أشد من الحجر . . . هم أطوع له من الأُمّة لسيّدها كالمصابيح . . . كانّ قلوبهم القناديل»

مردانى كه دلهاشان بسان پاره ى آهن است. در ايمانشان به خدا و وعده ى او ذرّه اى ترديد ندارند و باور آنان از كوه سخت تر است . . . ايشان در فرمانبردارى از سالار خويش مطيع تر از كنيز نسبت به مولاى خود مى باشند. آنان بسان چراغهاى روشنگرند . . . دلهايشان بسان مشعلهاى پر نور است.

زيبا و ژرفترين توصيف براى ياران آن حضرت را در اين سخن زيبا مى توان ديد كه مى فرمايد:

هرگز قلب آنان به ذره اى از شك آلوده نمى شود. و اين مقامى فراتر از فهم و درك هاست.


منبع: یاران امام زمان(ارواحنا فداه) - شناختنامه حضرت مهدی(علیه السلام)

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 1:0  توسط منتظر  | 



حقایق را به ما نگفته بودند یا لااقل همه حقیقت را نگفته بودند .

گفتند : تو كه بیایی خون به پا می كنی ، جوی خون به راه می اندازی و ما را از ظهور تو ترساندند .

درست مثل اینكه حادثه ای به شیرینی تولد را كتمان كنند وفقط از درد زادن بگویند .

ما از همان كودكی ، تورا دوست داشتیم ، به تو عشق می ورزیدیم ، و با همه وجود بی تاب آمدنت بودیم .

از كودكی، نزدیک روز میلاد تو، با عشق كوچه ها را تزئین می كردیم و ریسه می بستیم .

عشق تو با سرشت ما عجین شده بود و آمدنت ، طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود .

اما ...

كسی به ما نگفت كه چه گلستانی می شود جهان ، وقتی كه تو بیایی .

همه ، پیش از آنكه نگاه مهر گستر و دستهای پرعاطفه تو را توصیف كنند ، شمشیرتو را نشانمان داده اند .

آری! برای اینكه گلها و نهالها رشد كنند ، باید علف های هرز را وجین كرد و این جز با داسی برنده ممكن نیست .

آری! برای آرامش مظلومان تاریخ ، باید نسل ظالمان و ستمگران از روی زمین برچیده شود .

آری! برای برپایی عدالت ، باید تمامی تختهایبهستم آلوده سلطنت واژگون گردد .

و این ،همه ، تنهااز دست تو برمی آید ...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 9:32  توسط منتظر  |