چه زجری میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است،
خداوندا تو تنهایی و من تنها ، تو یکتایی و بی همتا ،
ولیکن من نه یکتایم نه بی همتا فقط تنهای تنهایم.......
این روزها چقدر دلم برایت تنگ می شود ...
کسی نمی داند چرا ...
کسی نمی پرسد چرا ...
اما من سخت آشفته ام ... و چقدر بی تاب ...
می گویند این روزها عاشقی هم پیشه ای است نو ...
... ... ... اما من عاشقی پیشه نکرده ام ...
من پیشه ام عاشقی است ...
از آن روز که ابتدایی نداشت ...
من سال هاست که عاشق تو هستم ...
یادت می آید آن روزهای سرشار از شادی را ...
آه که چقدر خسته ام ...
و کسی نمی فهمد ... و نمی خواهد که بفهمد ...
مدتی است که می خواهم عاشقت نباشم ...
مگر می گذارد دل ...
چقدر دلم برایت تنگ است
هی فلانی!
رفتن حق همه ی آدمهاست ... فقط خواستم بدونی، اگه مونده بودی،
پاییزم قشنگتربـــود
تنها صدایت را میخواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد
نگاهت را میخواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد
وجودت را میخواهم تا گرمای آغوشم باشد
دستهایت را میخواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهایم باشد
و تنها خنده هایت را میخواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد
آری تنها تو را میخواهم ..
ديگر براي اينکه گريه
نکنم
هيچ بهانه اي ندارم
گريه گاهي رمز تدبير اشتباهات است
کاش چمدان عشقمان را آنقدر سنگين نمي بستيم که وسط راه
آنرا به زمين بياندازيم وراه را بدون آن ادامه بدهيم
زندگي بدون عشق اينقدرخاليست که بعضي مواقع حتي زودتر از
سکوت مي شکند
وتو اي کاش مرا مي فهميدي
اماحالا که مي روي قرارميان ماهيچ ؛ ولي بگو به چه بهانه
مي روي
دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست
تو مرا باز رساندی به یقینم. کافی ست!
قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست!
گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست
آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن!
من همین قدر که گرماست زمینم کافی ست
من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز
که همین شوق مرا، خوب ترینم کافی ست
من زندگي را در عشق ، عشق را درقلب .قلب را درچشم .
چشم را به خاطر ديدن تو دوست دارم ،
من عشق را در سكوت ، سكوت را درقلب .
قلب را به خاطر اين كه خانه توست دوست دارم ،
من اندوه را در اشك ، اشك را در تنهايي ،
تنهايي را به خاطر تپيدن قلبم ،
قلبم را براي تو و تو را همچون قلبم دوست دارم
باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار میروند تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند و آنگه سر مست و با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود طرب انگیز نو روز و جشن شگوفه ها را بر گذار می نمایند ـ
پیشاپیش سال جدید رو به همه ی دوستان که در این یک سال
همیشه بیاد من و وبم بودن وسرمیزدن تبریک میگم بهترین ها رو از خدا براتون میخاهم
